یوسی کوهن؛ از سایه موساد تا صحنه سیاست
یوسی کوهن؛ از سایه موساد تا صحنه سیاست
به گزارش آژانس خبری ایرانگیت، تازهترین کتاب یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد، با عنوان «شمشیر آزادی»، پرده از سهدهه و نیم فعالیت اطلاعاتی او در یکی از محرمانهترین دستگاههای امنیتی جهان برمیدارد؛ کتابی که بخش عمدهای از آن به ایران اختصاص دارد: از نفوذ منابع درون حاکمیت جمهوری اسلامی تا روایت جزئیاتی کمسابقه از سرقت آرشیو هستهای شورآباد و عملیات محرمانهای که به کشتهشدن محسن فخریزاده، دانشمند ارشد هستهای ایران انجامید.
در گزارشی مستند از خدمت و عملیاتهای یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد، آخرین کتاب او با عنوان انگلیسی «شمشیر آزادی» و روایت عبری «با حیله جنگ کنید» چکیدهای از ۳۵ سال حضورش در دستگاه اطلاعاتی اسرائیل را بازگو میکند و بخش قابلتوجهی از آن به تلاشهای موساد علیه جمهوری اسلامی ایران اختصاص دارد؛ از جذب منابع داخل ایران تا سرقت آرشیو هستهای شورآباد و نقش او در عملیاتی که به کشتهشدن محسن فخریزاده، دانشمند ارشد هستهای ایران، انجامید.
این اثر که تابستان ۲۰۲۵ منتشر شد، ادعا میکند با اجازه و تأیید سازمان مذکور منتشر شده و تنها آن بخشهایی را شامل میشود که فاششدنشان به منافع اسرائیل یا عملیات آتی موساد و مأمورانش آسیب نمیرساند.
همچنین این کتاب تصویری از زندگی، بینش و جهانبینی کوهن ارائه میدهد؛ شخصیتی که اکنون در آستانه ورود به میدان سیاست قرار دارد.
«آخرین خط به تهران»
فصل نخست، با عنوان «آخرین خط به تهران»، بازتاب نگاه کوهن به جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل را به تصویر میکشد: شبی که حمله آغاز شد او در سفر به آمریکا و سخنران یک محفل خصوصی از حامیان اسرائیل در نیویورک بود. کوهن مینویسد که بین ۶۰ تا ۷۰ درصد دوره ریاستش در موساد صرف مسائل مرتبط با ایران شده و او با یقین تمام احساس میکرد که روز ۲۳ خرداد عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی آغاز خواهد شد؛ عملیاتی که بر اساس آمادهسازیهایی بود که موساد سالها پیش از ریاست او برایش برنامهریزی کرده بود.
به روایت او، هنگامی که مئیر داگان او را رئیس پروژه مقابله با برنامه هستهای ایران کرد، با «شیوهای مستقیم و بیپیرایه» گفت: «تمام سازمان باید در خدمت این هدف باشد؛ از هر راه ممکن این هدف را محقق کن». کوهن مینویسد که با قلب و جان با استراتژی داگان موافق بود؛ دیدگاهی که میگفت اطلاعات فقط برای دانشاندوزی نیست، بلکه برای نابودی نیز بهکار میآید.
بر همین مبنا داگان چهار یگان تدوین کرد: یک یگان ویژه از نیروهای «آبیـسفید» موساد برای حذف عوامل کلیدی برنامه هستهای ایران؛ دو یگان محلی برای ضربهزدن به برنامه هستهای و توان موشکی؛ و یک یگان اطلاعاتی برای تأمین دادههای لازم.
او در تحسین عملیات بمباران مشترک آمریکا و اسرائیل علیه تأسیسات هستهای ایران در جنگ ۱۲روزه مینویسد که دیده شدن ایران بدون قابلیت هستهای دستاوردی است که سالها برای آن تلاش امنیتی و اطلاعاتی کرده بود.
او افزوده است که بهعلت توقف پروازهای تجاری به اسرائیل، آن زمان در آمریکا ماند و از آنجا شنید آپارتمانش در تلآویو در میان خانههایی بوده که از حملات موشکی ایران آسیب دیدهاند.
شش ساعت و ۵۹ دقیقه در شورآباد
فصلی از کتاب به شرح عملیات سرقت آرشیو اصلی هستهای ایران اختصاص دارد؛ عملیاتی که به تصمیم کوهن انجامید و او بهجای کپیبرداری، اصل اسناد را به اسرائیل انتقال داد.
او میگوید که با آغاز ریاستش در سال ۲۰۱۶ مصمم شد آرشیو را به اسرائیل بیاورد تا «فریب» و «دروغگویی» تهران را جهانیان ببینند، زیرا به ارزیابیهایی در نهادهای امنیتی و ارتش اسرائیل که پس از برجام خطر ایران را کمتر میدانستند اعتماد نداشت.
طبق روایت او، اسناد سالها رهگیری شده بودند و در زمان انتقال از مخفیگاه دوم، زمانی که جمهوری اسلامی میخواست آرشیو را با نظارت شدیدتر به محل سوم منتقل کند، موساد وارد عمل شد؛ زمانی که تنها پنج نفر از مقامات ارشد برنامه هستهای و رهبران سیاسیـنظامی از محل آگاه بودند.
شب عملیات، اول فوریه ۲۰۱۸، کوهن از مرکز فرماندهی موساد در تلآویو در فاصله ۱۶۰۰ کیلومتری شورآباد تصاویر را روی نمایشگرها دنبال میکرد؛ تصاویر ماهوارهای، دوربینهای متصل به لباس ۲۵ عضو عملیات و دیگر دوربینها. تیمی که دو سال در ساختمانی با کوچهپسکوچههای مشابه محل تمرین کرده بود، ساعت ۲۲:۰۰ به وقت تهران کار بازکردن قفلهای سنگین را آغاز کرد.
بر اساس برنامهریزی قبلی، نگهبانان بعدی ساعت ۷ صبح میرسیدند؛ بنابراین تا ساعت ۵ صبح زمان داشتند و دو ساعت آخر هم برای فرار در نظر گرفته شده بود. آنان با ورود به مخفیگاه با ۵۰ هزار لوح فشرده روبهرو شدند، اسناد کاغذی را برای مقر تلآویو نشان میدادند، فیلمبرداری میکردند و همزمان افسران فارسیزبان در تلآویو اسناد را بررسی میکردند.
به گفته کوهن، مأموران ساعت ۴:۵۹ بامداد کار را تمام کردند و دو ساعت بعد برای پراکندهشدن و خروج از کشور به مسیرهای متعدد رفتند. همه سالم خارج شدند و سرانجام تمامی اسناد و لوحها به طرق برنامهریزیشده به اسرائیل رسید.
او میافزاید که ساعاتی پس از پایان عملیات، مقرهای ایرانی دیدند نگهبانان با حیرت و خشم به محل میرسند؛ فرماندهان فریاد میزدند و هزاران نیروی اطلاعاتی و پاسدار در خیابانها پستهای بازرسی گذاشتند، اما جستجوها بینتیجه ماند.
بررسی اسناد در تلآویو تا نشست خبری مشهور بنیامین نتانیاهو در ۳۰ آوریل ۲۰۱۸ سه ماه به طول انجامید و بررسیها در سالهای بعد ادامه یافت.
هشت روز پس از آن نشست که در پسزمینه تصاویر اسناد شعار «ایران دروغ میگوید» نمایش داده شد و نتانیاهو گفت «این نام (محسن فخریزاده) را به خاطر بسپارید»، دونالد ترامپ دستور خروج آمریکا از برجام را امضا کرد.
«اسکار» و «فرید»
در فصل «هنر فریفتن» کوهن روایتی از سال ۱۹۹۲ بازگو میکند: در هتلی در پاریس بهدنبال یکی از فیزیکدانان برنامه هستهای ایران بود که برای کنفرانسی علمی به فرانسه آمده بود.
او با پوشش «اسکار»، وکیلی لبنانی، با مردی به نام «فرید» آشنا میشود؛ آشناییای که با یک گفتگو از سر ادب در میز کنار شکل گرفت و بعدها به منبعی برای دستیابی موساد به برخی از اسرار برنامه اتمی ایران تبدیل شد.
کوهن مدعی است او نخستین کسی بود که اطلاعات مربوط به ساخت سانتریفیوژهای ایران بر اساس دانش عبدالقدیر خان را به اطلاع اسرائیل رساند.
کوهن مینویسد که در مقام مسئول جذب منابع داخل ایران، برای بازکردن راه تماس با اهداف از هر امکاناتی استفاده کرده است. درباره نحوه جلب اعتماد یک هدف فرضی (برای نمونه یک روزنامهنگار با ارتباطات گسترده) توضیح میدهد که با جازدن خود و تیمش بهعنوان علاقمندان فرهنگی رویدادی خارجی ترتیب دادند تا آن فرد احساس کند تنها یکی از شرکتکنندگان عادی است؛ این ارتباط بعدها شکلهای دیگری به خود گرفت و طرف هدف در نهایت او را دوست نزدیک خود دانست.
او اضافه میکند که در مراحل آغازین بسیاری از ایرانیان واقعاً او را نمیشناختند، اما در مراحل پیشرفته موساد پیوسته اصرار داشت «اخلاقی» عمل کند و مخاطب را از ماهیت تماس آگاه سازد.
کوهن به ترس، افسردگی و پشیمانی برخی افراد اشاره کرده و تأکید دارد که گروهی از ایران فرار کردند و هیچگاه بازنگشتند؛ اما گروه دیگری برای تحقق رؤیای زندگی بهتر، به همکاری تن دادند.
هوش مصنوعی و «اشتباه» فخریزاده

کوهن در بازتابی شبهروایی میپرسد اگر فیلمنامهای هالیوودی با عناصری از یک «ربات قاتل»، سوءقصد از راه دور، برنامه هستهای غیرقانونی و نظامی سرکوبگر نوشته شود، چگونه روایت خواهد شد؛ و سپس شرح میدهد که چگونه سالها رصد نزدیک محسن فخریزاده ــ بهویژه در «هشت ماه آخر» زندگیاش ــ به تصمیمگیری برای عملیاتی منجر شد که او آن را مبتنی بر سلاح هدایتشونده از فاصله ۱۶۰۰ کیلومتری و متکی بر هوش مصنوعی میداند.
کوهن فخریزاده را کارشناس تسلیحات هستهای و بیولوژیک معرفی میکند که دانشش را در خدمت اهداف جمهوری اسلامی قرار داده بود؛ حکومتی که با شعار نابودی اسرائیل پروژه موشکی و مسیر دستیابی به بمب هستهای را دنبال میکرد و بهزعم او جهان را «فریب» میداد؛ بنابراین هدف او را «مشروع» میداند.
او مینویسد که موساد و ارتش ابتدا فخریزاده را دستکم گرفته بودند، اما پس از دستیابی به آرشیو هستهای روشن شد که او فردی «پیچیده و زیرک» است. (در مقابل، یوسی ملمن، روزنامهنگار اسرائیلی حوزه اطلاعات، نوشته که اهمیت فخریزاده پیش از دستیابی موساد به آرشیو نیز برای دستگاههای اطلاعاتی غرب و اسرائیل شناخته شده بود.)
بدون ورود به جزئیات فراتر از گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی، کوهن به آموزش مأموران و انتقال مرحلهبهمرحله سلاح رباتیک مبتنی بر هوش مصنوعی به داخل ایران اشاره میکند.
به نوشته او، در روزی تعیینشده در اواخر پاییز ۲۰۲۰ خود در اتاق فرماندهی موساد شاهد عملیات بود: خودروی نخست محافظان که جلوتر از خودروی فخریزاده حرکت میکرد برای اطمینان از آمادهبودن تدابیر حفاظتی با سرعت به ویلایی که مقصد بود شتافت.
فخریزاده، برخلاف توصیه محافظان درباره رانندگی نکردن، در خودرو دوم همراه همسرش بود و عامل هدایتکننده سلاح که در کف یک وانت پنهان شده بود، تصویر چهره او را شناسایی کرد.
تصاویر ماهوارهای برای لحظهای بر صورت او افتاد و حسابشده همه چیز پیش رفت.
کوهن میگوید فاصله بین فشردن دکمه در تلآویو تا شلیک برای محاسبه لرزشها یک ثانیه و ششدهم ثانیه بود؛ دکمه فشرده شد، گلوله شیشه را شکست و فخریزاده را زخمی کرد؛ او از خودرو بیرون پرید و فرمانده عملیات در اتاق کنترل با اشارهای پشت عامل را وادار به ادامه کرد.
پس از چند ثانیه، ۱۵ گلوله به پایانبخش زندگی فخریزاده انجامید. محافظانش به رهبری یک جودوکار مشهور هراسان رسیدند و نمیدانستند تیر از کجا آمده است؛ اندکی بعد وانتِ حامل سلاح که از پیش با مواد منفجره کارگذاری شده بود، بهصورت خودکار منفجر شد تا اسلحه و آثار آن نابود شود.
به گفته کوهن، عوامل میدانی که ساعتی قبل حضور خودرو را تأیید کرده بودند پیشتر از محل دور شده بودند. انفجار وانت در پیچ جاده، محافظان را به این نتیجه اولیه رساند که تیراندازی از داخل وانت انجام شده است؛ بازرسان نیز پی بردند که دوربینهای حفاظتی مسیر از مدتی پیش از کار افتاده بودند.
پس از کشتهشدن فخریزاده، بهنوشته کوهن، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، سازمانهای اطلاعاتی رقیب و مقامات مختلف ایران هر یک دیگری را متهم کردند. او نتیجه میگیرد که تجربه حذف فخریزاده با اسلحه از راه دور او را به این جمعبندی رساند که موساد باید توانمندی اجرای عملیات از راه دور را توسعه دهد تا از بهخطر افتادن مأمورانش جلوگیری کند.
English
View this article in English




