چین ضد چین
چین ضد چین
به گزارش آژانس خبری ایران گیت؛ در حالیکه تمرکز قدرت در دست شی جینپینگ نظم سیاسی چین را دگرگون کرده است، پیامدهای این تغییرات فراتر از مرزهای پکن امتداد یافته و بر توازن قدرت جهانی نیز سایه افکنده است.
بررسیهای تحلیلی نشان میدهد که شی در تلاش برای اصلاح ساختارهای بهجامانده از گذشته، فرآیند انتقال قدرت در حزب کمونیست را به چالشی بیسابقه بدل کرده است؛ در حالیکه واشنگتن، گرفتار در بحرانهای داخلی و ناهماهنگی سیاسی، بهسختی میتواند پاسخ مؤثری به این تمرکزگرایی منسجم ارائه دهد.
گزارش پیشرو، تحولات درونی حزب کمونیست چین، چالش جانشینی در دوران شی و برداشت رهبران پکن از افول ساختاری ایالات متحده را در چارچوب رقابت قدرتهای بزرگ بررسی میکند.
چالش جانشینی و پویاییهای قدرت در دوران شی جینپینگ
در روند اصلاح ساختارهای سیاسی چین، شی جینپینگ در جریان رفع مشکلاتی که از دورههای پیشین به ارث برده بود، چالشها و مسائل جدیدی را برای خود و حزب کمونیست ایجاد کرده است.
مهمترین پیامد این روند، از بین رفتن یکی از برجستهترین دستاوردهای دوران پس از مائو محسوب میشود: نهادینهسازی فرآیند انتقال مسالمتآمیز قدرت.
شی با لغو محدودیت دوره ریاستجمهوری، معاونت ریاستجمهوری را از مرحلهای عملی برای آمادهسازی جانشین، به جایگاهی عمدتاً تشریفاتی برای مقامات بازنشسته تبدیل کرد. او همچنین از حضور غیرنظامیان دیگر در نهاد عالی نظامی حزب جلوگیری کرده است.
این تصمیم، امکان شکلگیری شبکه حمایتی در ارتش برای جانشین آتی را از بین میبرد و احتمالاً موجب میشود که هر رهبر آیندهای برای حفظ قدرت با دشواری مواجه شود و دوران تصدی او کوتاهتر باشد.
رژیمهای اقتدارگرا معمولاً در برابر بحرانهای جانشینی آسیبپذیرند. تجربه اتحاد جماهیر شوروی نشان داد که این کشور هرگز موفق به حل مؤثر این مسئله نشد: رهبران یا در دوران مسئولیت درگذشتند، یا برکنار و پاکسازی شدند و یا مانند میخائیل گورباچف، نظام را به سمت فروپاشی سوق دادند.
چالش اصلی برای شی جینپینگ آن است که چگونه جانشینی را پرورش دهد که پس از خروج او از قدرت، ثبات را حفظ کند، بدون آنکه در زمان حیاتش تهدیدی برای جایگاه او باشد.
حتی در صورتی که شی در کنگره آتی حزب در سال ۲۰۲۷ فردی را به عنوان جانشین احتمالی معرفی کند، حفظ تعادل میان وفاداری و استقلال همچنان دشوار خواهد بود. تاریخ حزب نیز نشان میدهد که پیش از دوران هو جینتائو، بسیاری از جانشینان بالقوه پیش از رسیدن به رأس هرم قدرت، از صحنه حذف، بازداشت یا کنار گذاشته شدند.
با وجود دشواری این چالش، احتمال فروپاشی حزب کمونیست چین اندک است. این حزب از بحرانهایی بهمراتب شدیدتر از جمله انقلاب فرهنگی و رویداد تیانآنمن در سال ۱۹۸۹ عبور کرده است.
پرسش اساسیتر آن است که آیا تمرکزگرایی و اصلاحات متقابل شی، ظرفیت حزب برای یادگیری از اشتباهات خود را کاهش داده است یا خیر. تاریخ حزب کمونیست چین سرشار از اشتباهات پرهزینه و گسترده است؛ از جمله «جهش بزرگ به جلو» که بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۲ به قحطی وسیع منجر شد.
با این حال، در دوران پس از مائو، حزب توانست خود را به نهادی یادگیرنده و تطبیقپذیر بدل کند. گرچه هنوز اشتباهاتی چون آمادگی ناکافی در برابر افزایش موارد ابتلا پس از رفع محدودیتهای کووید-۱۹ رخ میدهد، اما این حزب به ندرت اشتباهات خود را تکرار کرده است.
برای نمونه، در مواجهه با جنگ تجاری آغازشده از سوی دولت ترامپ، رهبران چین ابتدا غافلگیر شدند، اما در دوره دوم او در سال ۲۰۲۵، در برابر تعرفههای جدید آمریکا با مجموعهای از اقدامات متقابل از پیش طراحیشده واکنش نشان دادند.
شخصیسازی قدرت در چین میتواند توانایی اصلاح خطاها را کاهش دهد، اما ساختار متمرکز شی تاکنون انعطافپذیری محدودی از خود نشان داده است. بخشی از این امر به پیشزمینه خانوادگی شی بازمیگردد؛ او به عنوان فرزند یکی از رهبران انقلابی، درک کرده است که اطرافیان تمایل دارند آنچه را که مطلوب اوست بازگو کنند.
از این رو، شی ترجیح داده است افرادی را که به آنها اعتماد دارد در مناصب کلیدی منصوب کند تا بتوانند در چهارچوبی محتاطانه، بازخورد واقعی ارائه دهند.
فضای سیاسی محدود و پرریسکی که او ایجاد کرده، به شکلی پارادوکسیکال، امکان دیگری برای دستیابی به ارزیابیهای دقیق فراهم آورده است. مشابه دیگر رهبران اقتدارگرا، شی از رقابت و بیاعتمادی میان زیردستان برای استخراج اطلاعات واقعی استفاده میکند.
اعتماد شی به اصلاحات خود تا حدی ناشی از برداشت او از وضعیت ایالات متحده است.
ناکارآمدی نهادهای سیاسی آمریکا در انجام وظایف پایهای، از جمله تصویب بهموقع بودجه فدرال، از دید رهبران چینی نشانه ضعف ساختاری است.
دولت ترامپ، مشابه شی، بر این باور است که قدرت اجرایی بیش از حد پراکنده شده و تلاشهایی برای تمرکز اختیارات در دست رئیسجمهور انجام داده است.
با این حال، این تمرکزگرایی در ایالات متحده برخلاف ساختار نهادی آن عمل میکند، در حالی که در چین، با منطق عملکردی حزب کمونیست سازگار است.
به همین دلیل، در حالی که تمرکز قدرت در واشنگتن موجب بیثباتی سیاسی شده، در پکن به تقویت انسجام و مقاومت نظام انجامیده است.
این روندها از نگاه رهبران چین پنهان نمانده است. آنان که در چارچوب تفکر لنینیستی میاندیشند، ایالات متحده را کشوری در مسیر افول میدانند.
وانگ هونینگ، نظریهپرداز ارشد حزب طی ربع قرن گذشته، پس از سفر به آمریکا در دهه ۱۹۸۰، در کتاب آمریکا علیه آمریکا تضادهای بنیادین جامعه ایالات متحده را تشریح کرد و فردگرایی آمریکایی را عامل بحرانهای درونی دانست.
شی جینپینگ نیز در سخنرانیهای متعدد، غرب را گرفتار «مادیگرایی و فقر معنوی» توصیف کرده و اصلاحات خود را پاسخی به همین «بیماریهای مزمن» دانسته است.
تحلیلگران چینی برای تأیید این دیدگاه به شواهد متعددی اشاره میکنند. از پایان جنگ سرد تاکنون، ایالات متحده تقریباً در هر بحران ملی با ناکارآمدی مواجه بوده است.
حمله به عراق پس از یازدهم سپتامبر، بحران مالی ۲۰۰۸ و مدیریت نادرست همهگیری کووید-۱۹ همگی موجب تضعیف اعتماد عمومی و فرسایش اعتبار بینالمللی آمریکا شدهاند.
با وجود این خطاها، ایالات متحده همچنان قدرت برتر جهانی است، اما بیش از پیش بر میراث ساختاری خود تکیه دارد؛ میراثی که به این کشور اجازه میدهد اشتباهاتی مرتکب شود که برای سایر کشورها پیامدهای ویرانگری به همراه دارد.
در حالی که در واشنگتن درباره احتمال رسیدن چین به اوج قدرت بحث میشود، تحلیلگران پکن بحثی مشابه درباره ایالات متحده دارند و به نتایجی همراستا دست مییابند.
رسانههای رسمی چین، آمریکا را دچار «اضطراب هژمونیک» توصیف کردهاند؛ وضعیتی که در آن واشنگتن نمیتواند با واقعیت جهان چندقطبی کنار بیاید.
همانگونه که تحلیلگران آمریکایی چون هال برندز چین را قدرتی میدانند که در واکنش به افول احتمالی ممکن است رفتاری تهاجمی اتخاذ کند، ناظران چینی نیز چنین تحلیلی را نسبت به آمریکا مطرح میکنند و بر این باورند که ایالات متحده برای حفظ موقعیت خود از هر ابزاری استفاده خواهد کرد.
در دوران جنگ سرد، جورج کنان هشدار داده بود که از دست رفتن اعتماد اروپا به دموکراسی میتواند موجب تضعیف اعتماد آمریکا به نظام خود شود. امروزه، چالش معکوس است: کاهش اعتماد داخلی به نهادهای آمریکایی ممکن است علت ناکامی این کشور در رقابت با چین باشد، نه نتیجه آن.
در مقابل، اصلاحات متقابل شی، با وجود پاکسازیهای سیاسی و بحرانهای اقتصادی نظیر رکود بخش املاک، بحران اعتماد عمومی در چین ایجاد نکرده است.
برعکس، شی اعتمادبهنفس بیشتری یافته، زیرا میتواند به پیشرفتهای فناورانه و صنعتی ملموس اشاره کند.
او پروژه خود را بلندمدت میداند و از نوسانات سریع و غیرقابلپیشبینی که مشخصه نظام سیاسی آمریکا است، مصون مانده است.
در سوی مقابل، در حالی که بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا درباره چین با لفاظیهای جنگ سردی سخن میگویند، تمایل کمی برای انجام اصلاحات دشوار و پرهزینه، مانند بازسازی پایگاه صنعتی دفاعی و تقویت زنجیرههای تأمین حیاتی مشاهده میشود.
در صورت تداوم این روند، ایالات متحده ممکن است به سمت نوعی «استراتژی معکوس روزولت» حرکت کند: سخن گفتن بلند از قدرت، در حالی که ابزار واقعی قدرت در حال کاهش است.
در مقابل، شی جینپینگ با رویکردی منسجم و هدفمند در پی تقویت جایگاه راهبردی چین است، در حالی که سیاستگذاریهای واشنگتن اغلب متناقض و واکنشی است.
در نهایت، بخشی از شکست آمریکا در پاسخگویی به چالشهای خود، ناشی از برداشت نادرست از ماهیت و انگیزههای شی جینپینگ است.
English
View this article in English
