لبخند دیپلماتیک پوتین و سایه تردید در تهران

7 دقیقه

لبخند دیپلماتیک پوتین و سایه تردید در تهران

لبخند دیپلماتیک پوتین و سایه تردید در تهران

به گزارش آژانس خبری ایران‌گیت، هم‌زمان با پایان رسمی قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت و بالا گرفتن مناقشات درباره مواضع روسیه پس از حواشی اخیر مجلس، سخنان تازه کاظم جلالی، سفیر ایران در مسکو، و سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه، بار دیگر کانون توجه تحلیلگران را متوجه جهت‌گیری آینده روابط تهران و مسکو کرده است؛ روابطی که در میان شعارهای «اعتماد متقابل» و واقعیت‌های «ابهام راهبردی» روسیه، بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازخوانی واقع‌بینانه است.

بازتعریف مناسبات تهران و مسکو در سایه پایان قطعنامه ۲۲۳۱

با پایان رسمی قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت و افزایش جدال‌ها درباره مواضع روسیه پس از حواشی اخیر مجلس، سخنان تازه کاظم جلالی، سفیر ایران در مسکو، و سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه، بار دیگر نگاه‌ها را به مسیر آینده روابط تهران و مسکو معطوف کرده است.

جلالی با اشاره به برخی اظهارات داخلی علیه روسیه تأکید کرد که «برخی از این مباحث از خارج کشور تزریق می‌شود تا موجب اختلافات داخلی گردد».

او با بیان اینکه «روسیه به عنوان رئیس شورای امنیت، پایان قطعنامه ۲۲۳۱ را اعلام کرد و اختلافی حقوقی میان اعضای دائم پدید آمد» افزود: «باید پذیرفت که در فضای بین‌الملل اجماعی درباره این موضوع وجود ندارد، اما در داخل نیز به اندازه اهمیت آن، توجه لازم صورت نگرفت.»

سفیر ایران در مسکو در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: «هدف دشمن، منزوی ساختن ایران است.

آمریکایی‌ها از یک سو ایران را به تسلیم فرا می‌خوانند و از سوی دیگر می‌کوشند روابط ما با روسیه و چین شکل نگیرد. حتی برخی اختلافات داخلی نیز ریشه در بیرون دارد.

نمونه‌اش پرسش یک خبرنگار عرب از لاوروف شش روز پیش از پایان قطعنامه بود که به‌ظاهر برای تحریک فضای داخلی ایران طراحی شده بود.»

در همین فضا، سرگئی ریابکوف نیز با تأکید بر تداوم روابط نزدیک دو کشور گفت: «ایران و روسیه همکاری بسیار عمیق و چندوجهی دارند و هیچ بی‌اعتمادی میان ما وجود ندارد.»

او افزود: «در تمامی حوزه‌های اقتصادی، مالی، حمل‌ونقل و هسته‌ای آماده تقویت همکاری‌ها با ایران هستیم و در برابر زورگویی غرب، شانه‌به‌شانه تهران می‌ایستیم.»

این اظهارات در حاشیه امضای موافقت‌نامه همکاری میان پایتخت‌های کشورهای عضو بریکس در مسکو بیان شد؛ جایی که ایران نیز با حضور مهدی چمران به عنوان نماینده تهران حضور داشت.

معادلاتی که روسیه برای ایران تعریف می‌کند

اگرچه جلالی و ریابکوف ظاهراً بر «اعتماد متقابل» و «تعمیق روابط» تأکید دارند، اما واقعیت آن است که روسیه معادلات سیاست خارجی ایران را در چارچوبی تنظیم می‌کند که همواره در وضعیت تعلیق باقی می‌ماند.

تهران در تعامل با مسکو نه به معنای واقعی «شریک استراتژیک» است و نه در موضعی برابر قرار دارد.

تجربه سال‌های اخیر، به‌ویژه در پرونده هسته‌ای، جنگ اوکراین، بازار انرژی و جنگ تحمیلی دوازده‌روزه، نشان می‌دهد روسیه از ایران عمدتاً به عنوان اهرم فشار در مناسبات خود با غرب بهره می‌گیرد؛ گاه برای چانه‌زنی، گاه برای هشدار و گاه برای کنترل جریان مذاکرات.

به بیان دیگر، روسیه ایران را در بازی قدرت جهانی خود در وضعیتی نیمه‌فعال نگه می‌دارد؛ نه آن‌قدر نزدیک که شراکت واقعی شکل گیرد، و نه آن‌قدر دور که تهران به گزینه‌های دیگر بیندیشد.

سیاست مسکو در قبال تهران، سیاست ابهام کارآمد است؛ در ظاهر از دوستی و اتحاد سخن می‌گوید، اما در عمل، هر بار که روابط ایران و غرب دچار تنش می‌شود، بخشی از منافع خود را پیش می‌برد.

در چنین شرایطی، تأکید مکرر مقامات ایرانی بر «دوستی دائمی با روسیه» بدون درک منطق راهبردی مسکو، می‌تواند به تداوم همان وضعیتی بینجامد که طی سال‌های اخیر، ایران را بارها در موضع انفعال قرار داده است.

روسیه، چنان‌که در ماجرای نحوه اعلام پایان قطعنامه ۲۲۳۱ نشان داد، مایل است ایران را در مسیری پرابهام نگه دارد؛ مسیری که مانع از گشایش‌های مستقل تهران در سطح بین‌الملل می‌شود.

مناقشه‌ای که از لاوروف آغاز شد و تندروها آن را شعله‌ور کردند

با وجود لحن آرامش‌بخش جلالی و ریابکوف، ریشه مناقشه اخیر در اظهارات لاوروف درباره بند «اسنپ‌بک» و واکنش‌های داخلی پس از آن نهفته است. بنابراین، فرافکنی و انداختن مسئولیت ماجرا بر گردن یک خبرنگار، صرفاً گریز از پاسخگویی است.

موضع‌گیری نسنجیده لاوروف، با وجود سابقه طولانی دیپلماتیکش، عملاً آغازی بود بر موجی رسانه‌ای که از سوی برخی تندروهای داخلی دامن زده شد و به سرعت یک موضوع فنی و حقوقی را به مناقشه‌ای سیاسی در داخل کشور بدل کرد.

در واقع، سرچشمه بحران نه در سخنان ظریف یا دولت‌های پیشین و نه در پرسش جهت‌دار یک خبرنگار عرب، بلکه در همان جرقه اولیه از مسکو و سپس در نحوه مواجهه گروهی از جریان‌های داخلی با آن است.

تندروهایی که به نام دفاع از منافع ملی، هرگونه نقد از روسیه را «ضد وحدت» می‌خوانند، خود اکنون به بخشی از چرخه‌ای تبدیل شده‌اند که منافع ملی را در وضعیت تعلیق نگاه می‌دارد.

این جریان‌ها با نادیده گرفتن واقعیت رفتارهای مسکو، فضایی از هیجان و دوگانه‌سازی مصنوعی آفریدند که نتیجه‌اش انحراف افکار عمومی از پرسش‌های اصلی بود؛ اینکه چرا مواضع روسیه در لحظات حساس با منافع ایران هم‌پوشانی ندارد؟

و چرا هر بار که تهران در مسیر احیای گفت‌وگو با غرب قرار می‌گیرد، از سوی مسکو یا متحدانش مواضعی تحریک‌آمیز صادر می‌شود؟

از این‌رو، مخاطب اصلی سخنان اخیر جلالی و مقامات روسیه نه منتقدان سیاست روسیه در ایران، بلکه همان تندروهایی‌اند که با موج‌سواری رسانه‌ای، این مناقشه را به حاشیه‌ای بی‌پایان بدل کرده‌اند.

آنان به‌جای تحلیل واقع‌گرایانه منافع ملی، در نقش مدافعان بی‌چون‌وچرای کرملین ظاهر شده و عملاً عرصه سیاست خارجی را از منطق فرصت‌گرایی دور ساخته‌اند.

در نهایت، گرچه جلالی بر ضرورت پرهیز از شکاف داخلی تأکید دارد، اما تجربه این مناقشه نشان می‌دهد تعریف سیاست خارجی ایران در چارچوبی وابسته و مبهم، همان خطری است که از دل روابط نامتوازن با روسیه سر برمی‌آورد.

واقعیت آن است که بحران از بیرون آغاز شد، اما در داخل تداوم یافت و تندروهایی که باید مخاطب هشدارهای اخیر باشند، همچنان بر آتش اختلاف می‌دمند.

English

View this article in English

اشتراک گذاری این مطلب
خروج از نسخه موبایل