پایان مشترک یک همکاری علمی؛ دو ترور، یک اعدام
پایان مشترک یک همکاری علمی؛ دو ترور، یک اعدام
بهگزارش آژانس خبری ایرانگیت، رشتهای از رویدادهای مرموز و تلخ که از یک همکاری علمی ساده در سال ۱۳۹۰ آغاز شد، چهارده سال بعد به پایانی خونین انجامید.
سه دانشمند هستهای ایرانی که زمانی مقالهای مشترک به یک کنفرانس علمی ارائه داده بودند، در کمتر از دو ماه، همگی جان خود را از دست دادند؛ دو نفر بهدست اسرائیل، و سومی با حکم اعدام جمهوری اسلامی.
این چرخهی غریب مرگ، بار دیگر مرزهای مبهم میان دانش، امنیت، و سیاست را در ایران به پرسش میکشد. آیا تخصص علمی در حوزه هستهای بهتنهایی برای درگیر شدن در بازیهای اطلاعاتی و امنیتی کافی است؟
یا آنچه در پس این ماجراست، چیزی فراتر از یک پروندهی فردی است؟ این گزارش، با بررسی سوابق، ارتباطات، و روایتهای رسمی و غیررسمی، تلاشیست برای رمزگشایی از یکی از پیچیدهترین و مبهمترین پروندههای سالهای اخیر ایران.
مرگ در سایه انرژی هستهای: پروندهای مبهم از همکاری علمی تا اتهام جاسوسی
در واپسین روزهای زمستان ۱۳۹۰، سه پژوهشگر جوان ایرانی در حوزه مهندسی هستهای مقالهای تخصصی به هجدهمین کنفرانس ملی انرژی هستهای ایران ارائه کردند.
آن زمان، این همکاری صرفاً یک تلاش علمی مشترک تلقی میشد، بیآنکه کسی تصور کند این همنویسی، به رشتهای خونآلود گره خواهد خورد که چهارده سال بعد، به مرگ همهی نویسندگان آن ختم شود؛ دو نفر در حملهای نظامی کشته شدند و سومی به حکم اعدام دولت خود تن داد.
عبدالحمید مینوچهر و احمدرضا ذوالفقاری داریانی، از برجستهترین چهرههای فنی برنامه هستهای ایران، بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، همزمان با نخستین ساعات عملیات نظامی اسرائیل علیه ایران، هدف حمله مستقیم قرار گرفتند و کشته شدند.
تنها بازمانده این جمع سهنفره، روزبه وادی، کمتر از دو ماه بعد، در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۴۰۴، به جرم «جاسوسی برای موساد» اعدام شد؛ جرمی که روایت رسمی آن، با ابهامات جدی روبهروست.
از همکاری علمی تا همکاری امنیتی: واقعیت یا روایت؟
بر اساس گزارش رسمی منتشرشده از سوی قوه قضائیه، روزبه وادی در بازجوییها اعتراف کرده بود که اطلاعات مرتبط با زیرساختهای هستهای ایران و نیز اطلاعات شخصی برخی دانشمندان کلیدی را در اختیار سرویس اطلاعاتی اسرائیل قرار داده است.
ساعاتی پس از اعلام حکم، صداوسیمای جمهوری اسلامی ویدیویی از اعترافات او را پخش کرد.
اما هیچیک از نهادهای رسمی توضیح ندادند که این اعترافات در چه شرایطی، در چه تاریخی، و با چه شواهدی گرفته شدهاند.
سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرده بود که وادی از زمستان ۱۴۰۲ در بازداشت بوده، اما تا لحظهی اعدام هیچ اطلاعرسانی رسمی درباره بازداشت، دادگاه یا وکیل مدافع او صورت نگرفته بود.
سکوت طولانیمدت درباره وضعیت او، یادآور نمونههایی مشابه در برخوردهای امنیتی با متهمان پروندههای حساس است که اغلب در چارچوب محرمانهسازی کامل رخ میدهد.
سه مسیر موازی، یک نقطه پایان
زندگی علمی روزبه وادی با تمرکز بر مهندسی هستهای در دانشگاه زنجان آغاز شد و با ورود به دانشگاه شهید بهشتی، بهویژه در گرایش طراحی راکتور، شکل جدیتری به خود گرفت.
سالهای تحصیل او با دوران حساس برنامه هستهای ایران و نیز ترورهای متعدد دانشمندان هستهای همزمان بود؛ ازجمله ترور مجید شهریاری و سوءقصد نافرجام به فریدون عباسی در آذر ۱۳۸۹.
در همین فضای پرمخاطره، وادی تصمیم گرفت مسیر خود را ادامه دهد. در سال ۱۳۸۹ وارد مقطع دکترای مهندسی هستهای در دانشگاه صنعتی امیرکبیر شد و در سال ۱۳۹۵ از رسالهی خود دفاع کرد.
همکاریهای علمی او عمدتاً با اساتید صاحبنامی چون کامران سپانلو و عبدالحمید مینوچهر شکل گرفت.
این همکاریها در حوزههایی چون تحلیل جریان در سامانههای گریز از مرکز، طراحی راکتور و ایمنی هستهای متمرکز بود.
دو همکار دیگر او در مقالهی سال ۱۳۹۰، مینوچهر و ذوالفقاری، بعدها به ریاست دانشکده مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی رسیدند.
نقش کلیدی آنها در تدوین سیاستهای دانشگاهی و پژوهشی هستهای، جایگاه آنان را در مرکز توجه نهادهای امنیتی داخلی و خارجی قرار داده بود.
مرکز نظام ایمنی هستهای؛ نهاد مهم یا گلوگاه اطلاعاتی؟
روزبه وادی پس از پایان دوره دکترا، به عنوان کارشناس ارشد در مرکز نظام ایمنی هستهای ایران (INRA) فعالیت میکرد. نهادی که مسئول بررسی، نظارت و تصویب استانداردهای ایمنی نیروگاهها و تاسیسات هستهای کشور است.
این مرکز همچنین با آژانس بینالمللی انرژی اتمی در زمینه بهروزرسانی مقررات و چارچوبهای ایمنی همکاری دارد.
بهعبارتی، فعالیت در INRA نهتنها دسترسی وادی به دادههای فنی حساس را ممکن میساخت، بلکه او را در موقعیتی قرار میداد که در معرض نظارت امنیتی دوگانه نیز باشد؛ هم از سوی نهادهای داخلی و هم از دید نهادهای خارجی.
در گزارش قوه قضاییه ادعا شده بود که او از طریق یک شبکه اجتماعی با عوامل موساد ارتباط برقرار کرده و سپس طی پنج ملاقات حضوری در سفر به وین، اطلاعاتی را منتقل کرده است.
اما مشخص نیست چگونه چنین فعالیتی، در چارچوب نظارتی و امنیتی شدید حوزه هستهای ایران، از نظر نهادهای اطلاعاتی پنهان مانده است.
سابقه ترورهای هدفمند؛ سیاست یا بازدارندگی؟
قتلهای هدفمند دانشمندان هستهای ایران سابقهای طولانی دارد. از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰، چهرههایی چون مسعود علیمحمدی، مصطفی احمدی روشن، داریوش رضایینژاد و مجید شهریاری هدف قرار گرفتند.
«رونن برگمن» در کتاب خود “Rise and Kill First” به صراحت از این ترورها به عنوان بخشی از راهبرد تخریبی موساد برای جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران یاد کرده است؛ راهبردی که زیر نظر مئیر داگان، رئیس وقت موساد، طراحی شد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در سال ۱۴۰۴، که با حمله به تأسیسات راهبردی و مراکز هستهای آغاز شد، بیش از ۱۱ متخصص و چهره دانشگاهی مرتبط با برنامه هستهای ایران جان خود را از دست دادند. همزمان، نگرانیها درباره نفوذ امنیتی و اطلاعاتی در سطوح بالای حاکمیت ایران به اوج رسید.
جمعبندی: مرز دانش و امنیت کجاست؟
پرونده روزبه وادی، فراتر از یک پرونده فردی، نمایانگر شکافی است عمیق میان حوزه دانش و ساختار امنیتی در ایران.
او نماد نسلی از دانشمندان بود که در دوران اوج بحران هستهای ایران رشد کردند و در فضای امنیتی پرتنش، میان آرمانهای علمی، روابط دانشگاهی و سازوکارهای اطلاعاتی درگیر شدند.
در حالی که روایت رسمی از خیانت و جاسوسی سخن میگوید، بسیاری از پرسشهای بنیادین درباره جزئیات پرونده، روند دادرسی، شفافیت اطلاعاتی و نحوه تعامل نهادهای امنیتی با بدنه علمی بیپاسخ ماندهاند. آنچه روشن است، این است که در تقاطع علم و امنیت، گاه هزینه دانستن، جان است.
English
View this article in English
