نبرد نظمها: رقابت چین و آمریکا و افول چندجانبهگرایی
نبرد نظمها: رقابت چین و آمریکا و افول چندجانبهگرایی
در جهانی که تغییرات ژئوپلیتیکی با شتابی بیسابقه رخ میدهد و مرزهای سنتی تحلیل قدرت در حال بازتعریف است، بازخوانی الگوهای نظم بینالمللی دیگر یک دغدغه آکادمیک صرف نیست، بلکه ضرورتی برای درک بهتر آیندهای است که پیش روی دولتها، ملتها و نهادهای جهانی قرار دارد.
در این مسیر، رسانهها و نهادهای تحلیلی نقش بیبدیلی در تبیین روندها و شفافسازی پیچیدگیهای محیط بینالملل دارند.
آژانس خبری ایرانگیت، با بهرهگیری از رویکردی تحلیلی و نگاهی چندسطحی به تحولات جهانی، تلاش دارد با ارائه محتوای عمیق، واقعبینانه و مستقل، بستری برای فهم عالمانه تحولات جهانی فراهم سازد.
در این میان، سعید آگنجی، سردبیر این آژانس، با سابقهای که در حوزه روزنامهنگاری سیاسی و تحلیل روابط بینالملل، روایتی دقیق، منسجم و متعهد به واقعیت از تحولات نظم جهانی ارائه میدهد.
یادداشت تحلیلی پیشرو نیز در تحریریه ایرانگیت و به قلم سردبیر، نگاهی متفاوت به روند تغییرات در نظم جهانی دارد؛ نگاهی که بهدور از کلیشههای رایج، تلاش میکند پیوند میان تحولات تاریخی و واقعیات امروز را با نگاهی راهبردی تحلیل کند.
از رقابت سنتی قدرتهای بزرگ تا چالشهای نظم لیبرال در قرن بیستویکم، از برگزیت تا «آمریکا اول»، و از ظهور چین تا گذار ایالات متحده از رهبری به رقابت، همه و همه در این تحلیل، نه بهعنوان رخدادهایی مجزا، بلکه بهمثابه حلقههایی از یک زنجیره تبیین شدهاند.
بازخوانی نظمهای بینالمللی و تحولات سیاست خارجی آمریکا در پرتو رقابت چین و آمریکا
درک پیچیدگیهای نظم بینالملل، مستلزم نگاهی تاریخی به الگوهای قدرت در گذشته و تامل در روندهای جاری است.
یادداشت پیشرو، به بررسی دو الگوی غالب نظم جهانی در دوران مدرن میپردازد: نخست، نظم سلسلهمراتبی مبتنی بر رقابت قدرتهای بزرگ که مشخصه دوران قبل از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد بود؛ و دوم، نظم لیبرال چندجانبهگرا که پس از جنگ دوم جهانی با محوریت آمریکا شکل گرفت.
این تحلیل ضمن مرور گذار تاریخی میان این دو نظم، به بازگشت تدریجی برخی ویژگیهای نظم قدیم در چارچوب رقابت فزاینده چین و آمریکا نیز میپردازد.
در ادامه، نقش بازیگران مهم بینالمللی در این تحول، تغییرات در سیاست خارجی ایالات متحده، و همچنین جایگاه بریتانیا در پی خروج از اتحادیه اروپا (برگزیت) در این چشمانداز جهانی مورد بررسی قرار میگیرد.
نهایتاً، این پرسش مهم مطرح میشود که آیا آمریکا به دنبال بازگشت آگاهانه به رقابت قدرتهای بزرگ است یا این تغییر، اجتنابناپذیر بوده است.
نظم سلسلهمراتبی و رقابت قدرتهای بزرگ: الگوی کلاسیک واقعگرایی
در سده نوزدهم و اوایل قرن بیستم، روابط بینالملل بر مبنای یک نظم سلسلهمراتبی و مبتنی بر رقابت شدید میان قدرتهای بزرگ تعریف میشد.
در این چارچوب، نظریه واقعگرایی با تاکید بر اصل بقاء، رقابت، و اولویت منافع ملی، بنیان تئوریک نظم غالب را تشکیل میداد.
ویژگیهای شاخص این نظم عبارت بودند از:
1. تمرکز قدرت: سلطه قدرت در دستان معدودی از قدرتهای بزرگ مانند بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه و بعدها ایالات متحده، موجب شکلگیری ساختاری نابرابر و سلسلهمراتبی در نظام بینالملل شد.
2. رقابت حاصلجمع صفر: موفقیت یک کشور لزوماً به معنای شکست کشور دیگر تلقی میشد و این منطق، اساس روابط بینالمللی را شکل میداد.
3. موازنه قوا: جلوگیری از سلطه مطلق یک قدرت، با شکلگیری ائتلافهای متغیر نظامی و دیپلماتیک دنبال میشد؛ سیاستی که گاه مانع جنگ و گاه مقدمه آن میشد.
4. سیاست قدرتمحور: تمرکز بر حاکمیت مطلق، منافع ملی و استفاده گسترده از قدرت سخت (نظامی)، ابعاد دیگر این نظم بود.
5. ضعف نهادهای بینالمللی: نبود ساختارهای مشترک برای حل اختلافات موجب تکرار بحرانها و نهایتاً بروز جنگهای جهانی شد.
نظم لیبرال و چندجانبهگرایی: محصول تجربه و عبرت از جنگ
با پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده به عنوان قدرت پیروز و بلامنازع، هدایت شکلگیری نظم جدیدی را بر عهده گرفت. این نظم، با تکیه بر اصول لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی، در صدد پیشگیری از تکرار فجایع جنگهای جهانی بود.
عوامل کلیدی این گذار عبارت بودند از:
1. ویرانیهای بیسابقه جنگ: ابعاد خسارات انسانی و اقتصادی جنگ دوم، لزوم ایجاد قواعد بینالمللی برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی را به یک ضرورت بدل ساخت.
2. هژمونی آمریکا: برتری اقتصادی، تکنولوژیک و نظامی ایالات متحده، امکان شکلدهی به نهادهایی چون سازمان ملل، صندوق بینالمللی پول، و نظام تجارت جهانی را فراهم آورد.
3. تقابل ایدئولوژیک با شوروی: نگرانی از گسترش کمونیسم، زمینهساز شکلگیری نهادهای ائتلافی پایدار مانند ناتو شد.
ویژگیهای اصلی این نظم شامل:
• تأکید بر همکاری چندجانبه از طریق نهادهای بینالمللی
• ترویج دموکراسی، حقوق بشر و تجارت آزاد
• استفاده از قدرت نرم و فرهنگی
• شکلگیری ائتلافهای پایدار برای امنیت جمعی
بازگشت مؤلفههای نظم کهن در عصر رقابت چین و آمریکا
امروزه نشانههای بازگشت به نظم سلسلهمراتبی بیش از پیش نمایان شدهاند. رقابت ساختاری میان واشنگتن و پکن، تغییرات سیاست خارجی آمریکا، و افزایش بیاعتمادی به نهادهای بینالمللی، از نشانههای بارز این بازگشتاند.
در این میان، تحول در سیاست خارجی آمریکا نقشی کلیدی داشته است؛ تحولی که نه صرفاً تاکتیکی یا استراتژیک، بلکه پارادایمی ارزیابی میشود.
سیاست خارجی آمریکا: از رهبری لیبرال تا بازگشت به رقابت قدرتها
یکی از سؤالات کلیدی در این حوزه، آن است که چرا سیاست خارجی آمریکا با تغییر رؤسای جمهور دستخوش دگرگونی میشود.
پاسخ در ماهیت نظام سیاسی ایالات متحده نهفته است. هرچند نهادهای رسمی مانند وزارت خارجه و وزارت دفاع دارای ثباتاند، اما رئیسجمهور به عنوان فرمانده کل قوا، اختیار بالایی در تعیین مسیر سیاست خارجی دارد.
در این راستا، روی کار آمدن دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا» بهعنوان نقطه عطفی در این تحول شناخته میشود.
شعار “America First” نه یک تغییر تاکتیکی، بلکه یک تغییر پارادایمی بود که اصول بنیادین نظم لیبرال را به چالش کشید.
رویکرد حاصلجمع صفر، اولویت منافع ملی تنگنظرانه، و بیاعتمادی به نهادهای بینالمللی، همه در راستای بازگشت به منطق رقابت قدرتهای بزرگ عمل میکرد.
ریشههای داخلی و بینالمللی این تغییر
تغییر سیاست خارجی آمریکا صرفاً محصول شخصیت ترامپ نبود؛ بلکه نتیجه مجموعهای از روندهای داخلی و خارجی بود:
• خستگی عمومی از هزینههای رهبری جهانی
• نارضایتی از تبعات جهانیشدن و شکافهای اجتماعی در داخل
• ظهور چین بهعنوان رقیب ژئوپلیتیکی و اقتصادی
• کاهش اعتبار نهادهای چندجانبه بینالمللی
این تغییرات، نه تنها ساختار نظم جهانی را دگرگون کردند، بلکه فضای بینالمللی را به سمت رقابت، بیاعتمادی و بلوکبندی سوق دادند.
نقش سایر قدرتها در این تحول
تحولات نظم جهانی، صرفاً به آمریکا و چین محدود نمیشود. سایر قدرتها نیز نقش قابل توجهی دارند:
• اتحادیه اروپا: در تلاش برای استقلال راهبردی و ایفای نقش بهعنوان قطب سوم
• روسیه: پیگیر بازتعریف نفوذ خود از منظر نظم سلسلهمراتبی و حوزههای نفوذ
• ژاپن و هند: تقویت توان نظامی و مشارکت فعال در موازنه منطقهای
• بریتانیا: با خروج از اتحادیه اروپا، به دنبال بازتعریف نقش جهانی خود در قالب سیاست «بریتانیای جهانی» است
برگزیت و نظم در حال تحول: بریتانیا و بازگشت به منطق قدرتهای بزرگ
برگزیت را میتوان تلاشی از سوی بریتانیا برای بازتعریف جایگاه خود در نظام بینالملل دانست. خروج از یک چارچوب چندجانبه، بیانگر گرایش به استقلال عمل در دورهای است که نظم جهانی به سوی چندقطبی و رقابتی شدن میرود.
سند «Global Britain» گویای تلاش لندن برای احیای نقش جهانی مستقل خود، فراتر از چارچوبهای اروپایی است. بریتانیا با هوشمندی استراتژیک، خود را با شرایط جدید انطباق داده و به دنبال افزایش انعطافپذیری در محیط بینالملل است.
آیا آمریکا خواهان بازگشت به نظم سلسلهمراتبی است؟
در پاسخ به این پرسش، دو دیدگاه اصلی مطرح است:
1. رویکرد خودخواسته: آمریکا به این نتیجه رسیده که نظم لیبرال دیگر قادر به تامین منافعش نیست و بازگشت به رقابت قدرتها را یک انتخاب استراتژیک میداند.
2. رویکرد اجتنابناپذیر (Deterministic View):
در مقابل دیدگاه ارادی یا انتخابمحور، برخی تحلیلگران بر این باورند که بازگشت به نظم سلسلهمراتبی بیش از آنکه یک انتخاب آگاهانه از سوی آمریکا باشد، نتیجهای اجتنابناپذیر از تحولات ژئوپلیتیکی جهانی است. در این نگاه، عواملی مانند:
• ظهور چین بهعنوان یک رقیب ساختاری تمامعیار در حوزههای اقتصادی، نظامی، فناوری و حتی فرهنگی؛
• رفتار تهاجمی روسیه از جمله در بحران اوکراین و مداخله در نظم امنیتی اروپا؛
• افول تدریجی مشروعیت نهادهای بینالمللی مانند سازمان تجارت جهانی یا شورای امنیت سازمان ملل؛
• قطبی شدن فضای سیاست داخلی آمریکا و فشار افکار عمومی برای تمرکز بر منافع ملموس و ملموستر اقتصادی؛
همگی آمریکا را به سمتی سوق دادهاند که حتی در صورت میل به حفظ نظم لیبرال، در عمل به اتخاذ سیاستهایی نزدیکتر به منطق رقابت قدرتها و بازگشت به اصول سلسلهمراتبی ناگزیر شده است.
به بیان دیگر، این دیدگاه معتقد است که ساختار بینالملل آنچنان دگرگون شده که آمریکا نیز مجبور به تطابق با آن شده است.
گذار به سوی نظمی ترکیبی و آیندهای نامطمئن
آنچه در تحلیل حاضر برجسته میشود، گذار از یک نظم لیبرال چندجانبه به نظمی ترکیبی است؛ نظمی که در آن، نهادهای بینالمللی هنوز پابرجا هستند اما مؤلفههای رقابتجویانه و سلسلهمراتبی بهصورت فزایندهای قدرت گرفتهاند.
این تحول، نتیجه تعامل پیچیدهای میان تحولات ژئوپلیتیکی جهانی و تغییرات داخلی آمریکا بوده است.
در این میان، نقش قدرتهای دیگر در توازنبخشی یا تسریع این روند حیاتی خواهد بود. بریتانیا، اتحادیه اروپا، روسیه، چین، و دیگر بازیگران نوظهور، هر یک تلاش دارند جایگاه خود را در نظم آینده تثبیت کنند؛ نظمی که هنوز هویتی مشخص نیافته و در حال شکلگیری است.
English
View this article in English




