لابی اسرائیل؛ سایه‌ای سنگین بر سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا

7 دقیقه

لابی اسرائیل؛ سایه‌ای سنگین بر سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا

لابی اسرائیل؛ سایه‌ای سنگین بر سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا

به گزارش آژانس خبری ایران گیت، شواهد نشان می‌دهد که طی ماه‌های اخیر، نقش شبکه‌های لابی اسرائیلی در تدوین سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت ایالات متحده به ویژه در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ به شکلی آشکارتر شده است؛ اکنون پرسش اصلی این است که آیا تأثیر این لابی‌ها صرفاً یک هماهنگی تاکتیکی بود یا بخشی جدی از فرایند تصمیم‌سازی واشینگتن را شامل می‌شود.

نفوذ اسرائیل و لابی‌هایش در سیاست آمریکا؛ نگاهی به دوران دونالد ترامپ

در سال‌های اخیر، بحث درباره میزان و نوع نفوذ اسرائیل بر سیاست‌گذاری‌های ایالات متحده، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱)، به یکی از موضوعات داغ در محافل سیاسی و دانشگاهی تبدیل شده است.

شماری از اندیشمندان علوم سیاسی، از جمله جان میرشایمر و استیون والت در کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» (۲۰۰۷)، معتقدند گروه‌های فشار حامی اسرائیل – به‌ویژه کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (AIPAC) – تأثیر چشمگیری بر تصمیم‌های واشینگتن دارند.

به باور این دیدگاه‌ها، نفوذ یادشده نه تنها در عرصه سیاست خارجی، بلکه در برخی سیاست‌های داخلی آمریکا نیز اثرگذار بوده است.

این نفوذ، در نگاه منتقدان، نقش مهمی در شکل‌دهی مواضع ایالات متحده نسبت به بحران‌های خاورمیانه از جمله مناقشه اسرائیل و فلسطین، روابط با ایران، و تحولات سوریه و لبنان داشته است.

پرسش محوری این است: آیا چنین نفوذی واقعی است، و اگر بله، چگونه در دوران ترامپ خود را نشان داده است؟

پیشینه تاریخی روابط و نقش لابی اسرائیل

روابط آمریکا و اسرائیل از دهه ۱۹۶۰ به عنوان «روابط ویژه» شناخته می‌شود؛ رابطه‌ای که بر پایه منافع استراتژیک مشترک، ارزش‌های سیاسی مشابه و حمایت لابی‌های نیرومند شکل گرفته است.

در این میان، AIPAC به عنوان یکی از تأثیرگذارترین نهادهای لابی‌گر در آمریکا شناخته می‌شود. این نهاد از طریق تأمین منابع مالی برای کارزارهای انتخاباتی و اعمال فشار بر کنگره، در جهت‌گیری تصمیمات کلان واشینگتن نقش دارد.

گزارش‌ها نشان می‌دهند که AIPAC سالانه میلیون‌ها دلار به نامزدهای همسو با سیاست‌های اسرائیل کمک می‌کند و در وضع تحریم‌های اقتصادی علیه ایران نقش کلیدی ایفا کرده است.

میرشایمر و والت بر این باورند که این لابی گاه مسیر سیاست خارجی آمریکا را به‌گونه‌ای هدایت می‌کند که بیشتر با منافع اسرائیل همخوان است تا با منافع ملی آمریکا.

دوران ترامپ؛ همگرایی سیاسی با تل‌آویو

در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، این همگرایی بیش از هر زمان دیگری آشکار شد. ترامپ خود را «حامی‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ اسرائیل» می‌نامید و مجموعه‌ای از تصمیمات بحث‌برانگیز اتخاذ کرد که با مواضع دولت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، هم‌راستا بود.

این تصمیمات سنت دیرینه واشینگتن در حفظ نقش میانجی بی‌طرف در مناقشه اسرائیل و فلسطین را تغییر داد.

نمونه‌هایی از این تصمیم‌ها عبارت‌اند از:
۱. انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم (۲۰۱۸): ترامپ با به‌رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل، سفارت آمریکا را از تل‌آویو منتقل کرد؛ تصمیمی که برخلاف سیاست‌های سنتی ایالات متحده و قطعنامه‌های سازمان ملل بود. این اقدام با استقبال AIPAC و مخالفت گسترده جامعه جهانی و فلسطینیان روبه‌رو شد.

۲. شناسایی حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان (۲۰۱۹): در اقدامی بی‌سابقه، ترامپ جولان را بخشی از اسرائیل دانست؛ اقدامی که از سوی دولت سوریه محکوم شد و برخی تحلیلگران آن را به تلاش برای تقویت موقعیت انتخاباتی نتانیاهو مرتبط دانستند.

۳. خروج از برجام (۲۰۱۸): ترامپ با خروج از توافق هسته‌ای ایران و بازگرداندن تحریم‌های شدید، مسیر سیاست آمریکا در برابر تهران را تغییر داد. این تصمیم با استقبال AIPAC و مخالفت متحدان اروپایی آمریکا همراه شد و تنش‌های منطقه‌ای را افزایش داد.

۴. طرح «معامله قرن» (۲۰۲۰): برنامه صلح پیشنهادی دولت ترامپ، به ابتکار جارد کوشنر، داماد رئیس‌جمهور، تدوین شد. این طرح با مشروعیت‌بخشی به شهرک‌سازی‌های اسرائیلی، عملاً به نفع تل‌آویو تنظیم شده بود و از سوی فلسطینیان رد شد.

۵. سیاست در قبال سوریه و لبنان: ترامپ خروج بخشی از نیروهای آمریکایی از سوریه را دستور داد، تصمیمی که با انتقاد برخی لابی‌های حامی اسرائیل روبه‌رو شد. با این حال، سطح کمک‌های نظامی آمریکا به اسرائیل در همان زمان افزایش یافت.

در شبکه‌های اجتماعی و تحلیل‌های سیاسی، چهره‌هایی چون مایکل تریسی و فیلیپ گیرالدی معتقدند که سیاست‌های ترامپ در خاورمیانه تا حدی تحت تأثیر منافع اسرائیل تنظیم شد. حتی در بحث‌های سیاسی سال ۲۰۲۵ نیز گمانه‌زنی‌هایی درباره تداوم این نفوذ در صورت بازگشت احتمالی ترامپ مطرح است.

دیدگاه‌های مخالف و محدودیت‌های نفوذ

در مقابل این دیدگاه‌ها، شماری از پژوهشگران تأکید دارند که نفوذ اسرائیل در سیاست آمریکا مطلق نیست. استیون والت در مصاحبه‌های اخیر خود یادآور شده است که سیاست خارجی واشینگتن حاصل ترکیب عوامل مختلفی است؛ از جمله رقابت با ایران، ملاحظات ژئوپولیتیکی، و منافع اقتصادی.

به گفته او، تصمیم ترامپ برای خروج از سوریه – که برخلاف نظر AIPAC بود – نشانه‌ای از استقلال نسبی کاخ سفید در تصمیم‌گیری‌ها به شمار می‌رود.

افزون بر این، برخی نظرسنجی‌ها حاکی از کاهش حمایت عمومی از اسرائیل در میان آمریکایی‌ها، به‌ویژه رأی‌دهندگان دموکرات، است؛ روندی که می‌تواند در آینده از قدرت لابی‌های حامی اسرائیل بکاهد.

چشم انداز

شواهد تاریخی و سیاسی نشان می‌دهد که لابی‌های حامی اسرائیل، به‌ویژه AIPAC، نقش مؤثری در سیاست‌گذاری‌های ایالات متحده داشته‌اند و این تأثیر در دوران ترامپ پررنگ‌تر از گذشته بوده است.

تصمیم‌هایی مانند خروج از برجام، به‌رسمیت شناختن اورشلیم و بلندی‌های جولان، و طرح «معامله قرن» همگی بیانگر همسویی آشکار میان سیاست‌های واشینگتن و منافع تل‌آویو هستند.

با این حال، این نفوذ را نمی‌توان مطلق دانست. سیاست‌گذاری در آمریکا تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل متنوع، از جمله اولویت‌های شخصی رئیس‌جمهور، فشارهای داخلی، و ملاحظات جهانی است.

بررسی‌های بیشتر درباره روابط دو کشور در سال ۲۰۲۵ می‌تواند درک دقیق‌تری از گستره و ماهیت این نفوذ ارائه دهد؛ اما آنچه مسلم است، تأثیر اسرائیل بر سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا همچنان یکی از محورهای اصلی بحث در عرصه سیاست بین‌الملل باقی مانده است.

English

View this article in English

اشتراک گذاری این مطلب
خروج از نسخه موبایل