خاورمیانه؛ میدان نبرد پنهان چین و آمریکا
خاورمیانه؛ میدان نبرد پنهان چین و آمریکا
به گزارش آژانس خبری ایرانگیت، تحولات پرشتاب دو سال اخیر در خاورمیانه که معادلات سنتی سیاسی و امنیتی منطقه را دگرگون کرده، در پیوندی مستقیم با روند بازتعریف نظم جهانی و رقابت فزاینده میان ایالات متحده و چین ارزیابی میشود.
تحلیلها نشان میدهد که در پس بحرانهای جاری در خاورمیانه و آمریکای لاتین، منطق اقتصادی و ژئوپلیتیکی ناشی از تلاش قدرتهای بزرگ برای تثبیت جایگاه خود در نظم بینالمللی آینده نهفته است؛ نظمی که در آن آمریکا در پی حفظ سیادت نظام تکقطبی و چین در حال پیریزی ساختار چندقطبی تازهای است.
پیوند تحولات خاورمیانه با فرایند بازتعریف نظم بینالمللی
تحولات جاری در خاورمیانه که طی دو سال اخیر با شدتی قابلتوجه تمامی معادلات سیاسی، امنیتی و نظم سنتی منطقه را تحت تأثیر قرار داده است، بدون در نظر گرفتن چشمانداز آینده نظم بینالمللی قابل درک کامل نیست و تفسیر آن بهصورت مجزا، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد.
به باور نویسنده، یکی از عوامل اصلی در شتاب تحولات منطقهای در خاورمیانه، تسریع فرایند بازتعریف نظم جهانی است.
جنگ اقتصادی میان ایالات متحده و چین که در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ به شکل ملموستر و پرتنشتری بروز یافت، نشانهای از تغییرات بنیادین در پیشرانهای نظمساز جهانی است.
در همین راستا، شی جینپینگ، رئیسجمهوری چین، نیز بر ضرورت بازتعریف مؤلفههای هنجاری و بازطراحی ساختاری نظم بینالمللی از منظر رویکرد چینی تأکید کرده است؛ سیاستی که بهعنوان راهبردی کلان در دوران رهبری نسل پنجم حزب کمونیست چین و در قالب یک دستور کار رسمی دنبال میشود.

از این منظر، هرگونه رویارویی ایالات متحده با چین با هدف جلوگیری از افزایش قدرت آن در سطح نظام بینالمللی، مستلزم مصونسازی اقتصاد آمریکا در برابر نوسانات ناشی از چنین رقابتی است.
در نتیجه، ایالات متحده ناگزیر است درباره حوزههای حیاتی همچون انرژی – بهعنوان یکی از ارکان اصلی اقتصاد و صنعت خود – سیاستهای پیشگیرانه و پایدار اتخاذ کند.
تحولات امنیتی در خاورمیانه از طریق اقدامات و درگیریهای منطقهای نیز میتواند در همین چارچوب تحلیل شود. در این دیدگاه، ابتکاراتی مانند «صلح ابراهیم» یا «معامله قرن» و نیز حمایت آمریکا از متحدان منطقهای خود از جمله اسرائیل، بخشی از راهبرد کلان واشنگتن برای تضمین تداوم جریان انرژی و حفظ بازارهای مصرف جهانی به شمار میآیند.
بر اساس این منطق، مدیریت یا مهار بحران در خاورمیانه میتواند بخشی از تلاش ایالات متحده برای آمادهسازی اقتصاد خود در مواجهه با فشارهای ناشی از رقابت اقتصادی با چین تلقی شود.
تحولات مشابه در آمریکای لاتین، از جمله وضعیت سیاسی در ونزوئلا، نیز در همین چارچوب قابل تبیین است. برخی تحلیلها این تحرکات را نه صرفاً تلاشی برای مبارزه با جرائم سازمانیافته، بلکه اقدامی در راستای تضمین امنیت انرژی و کاهش آسیبپذیری آمریکا در برابر اختلالات عرضه جهانی نفت ارزیابی میکنند.
تا زمانی که ایالات متحده از تداوم دسترسی پایدار به منابع انرژی در خاورمیانه یا در مناطق نزدیکتر مانند ونزوئلا اطمینان نیابد، ورود به رقابت تجاری شدید با چین میتواند پیامدهای منفی برای جایگاه اقتصادی این کشور داشته باشد.
سیاستگذاران آمریکایی بهخوبی آگاهند که در صورت عدم ایجاد مانع در مسیر افزایش قدرت چین، نظم بینالمللی موجود دستخوش تغییرات عمده خواهد شد و آمریکا ممکن است ناچار به پذیرش تقسیم نقش با چین شود.
از این رو، میتوان گفت که ایالات متحده و چین در حال رقابت برای تعریف نظم جهانی آینده هستند؛ نظمی که در آن آمریکا تلاش دارد چارچوب مبتنی بر قواعد موجود را حفظ کند، در حالی که چین به دنبال ایجاد نظمی چندقطبی و جایگزین است. در این رقابت، مناطقی با منابع استراتژیک یا موقعیت ژئوپلیتیکی خاص، از جمله خاورمیانه و آمریکای لاتین، به کانونهای اصلی منازعه تبدیل شدهاند.
۱. نقش خاورمیانه: انرژی، امنیت و جایگاه دلار
خاورمیانه همچنان یکی از محورهای اصلی بازار جهانی نفت است. میزان نفوذ هر کشور در این منطقه میتواند بر قیمت و امنیت انرژی جهانی تأثیرگذار باشد.
برای ایالات متحده، کنترل بر این منطقه به معنای تضمین جریان پایدار نفت به صنایع داخلی و جلوگیری از تأثیرگذاری رقبا بر اقتصاد جهانی است. افزون بر این، سلطه بر بازار انرژی خاورمیانه به حفظ جایگاه دلار بهعنوان ارز اصلی در معاملات نفتی کمک میکند.
در مقابل، چین که اکنون بزرگترین واردکننده نفت در جهان است، وابستگی بالایی به منابع انرژی خلیج فارس دارد. در صورت تداوم کنترل آمریکا بر این منطقه، یکی از شریانهای حیاتی اقتصاد چین در معرض نفوذ واشنگتن قرار میگیرد.
از این رو، پکن در تلاش است تا از طریق تنوعبخشی به منابع انرژی و گسترش روابط راهبردی با بازیگران کلیدی منطقه مانند ایران، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، وابستگی خود را کاهش دهد.
۲. نقش ونزوئلا: منابع انرژی، نفوذ ژئوپلیتیکی و رقابت ایدئولوژیک
ونزوئلا با در اختیار داشتن بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت در جهان، از جایگاه قابلتوجهی در معادلات انرژی برخوردار است. کنترل یا محدودسازی دسترسی رقبا به این منابع، بهویژه چین و روسیه، برای ایالات متحده یک ابزار راهبردی محسوب میشود.
سیاست فشار حداکثری واشنگتن علیه دولت نیکولاس مادورو، علاوه بر اهداف سیاسی، دربردارنده انگیزههایی برای محدودسازی نفوذ چین و روسیه در حوزه آمریکای لاتین است. در مقابل، پکن با سرمایهگذاریهای کلان در ونزوئلا، تلاش دارد جایگاه خود را در «حیات خلوت سنتی آمریکا» تثبیت کند.
این حمایتها همچنین بهعنوان چالشی در برابر دکترین مونرو و نشانهای از ارائه الگویی جایگزین برای حکمرانی در برابر مدل غربی تفسیر میشوند.
نسبت کلی منازعه و ابعاد چندوجهی آن
درگیریهای خاورمیانه و آمریکای لاتین را میتوان بخشی از رقابت ژئوپلیتیکی و اقتصادی گستردهتر میان ایالات متحده و چین دانست. در این چارچوب، چند نکته کلیدی قابل توجه است:
۱-تقسیم منابع و تمرکز: ایالات متحده ناچار است منابع دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی خود را میان چندین جبهه، از جمله آسیا-اقیانوسیه، خاورمیانه و اروپا تقسیم کند. هر درگیری جدید میتواند بخشی از تمرکز واشنگتن بر چین را کاهش دهد.
۲. آزمایش ابزارهای قدرت: این بحرانها زمینهای برای سنجش کارآمدی ابزارهای قدرت محسوب میشوند. آمریکا از اهرم تحریمهای مالی بهره میبرد، در حالی که چین بهدنبال توسعه سازوکارهای مالی مستقل برای خنثیسازی اثر آنهاست.
۳. رقابت نهادی و ائتلافی: آمریکا همچنان از طریق ائتلافهای سنتی مانند ناتو عمل میکند، در حالی که چین با ابتکاراتی چون «کمربند و جاده» و گروههایی مانند بریکس، به دنبال گسترش شبکههای نفوذ خود است.
به طور کلی، بحرانها و درگیریهای جاری در خاورمیانه و آمریکای لاتین بازتابی از رقابت ساختاری میان دو قدرت اقتصادی عمده جهان، یعنی ایالات متحده و چین، هستند. این رقابت در پی تعیین نقش هر یک در شکلدهی به نظم قرن بیستویکم جریان دارد.
در این میان، نقش بازیگران مستقل و منطقهای میتواند در تعدیل اثرات این رقابت مؤثر باشد. کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر رویکرد مقاومت و حمایت از استقلال سیاسی ملتهای منطقه، میکوشند زمینه شکلگیری نظمی متوازنتر و منطقهایتر را فراهم آورند.
با این حال، استمرار درگیریها و تداوم بحرانهای منطقهای میتواند این تلاشها را با چالشهایی جدی مواجه سازد و منجر به گسترش دامنه بیثباتی شود.
English
View this article in English




