اسرائیل و شبه نظامیان لبنان؛ گامهای لرزان تا جنگی دیگر
اسرائیل و شبه نظامیان لبنان؛ گامهای لرزان تا جنگی دیگر
به گزارش آژانس خبری ایرانگیت، در حالیکه تنشها در مرزهای جنوبی لبنان همچنان ادامه دارد و مانورهای اخیر ارتش اسرائیل بر نگرانیها درباره احتمال درگیری جدید افزوده است، تحلیلگران میگویند نشانههای موجود الزاماً به معنای قریبالوقوع بودن جنگ نیست.
به باور ناظران، مجموعهای از عوامل سیاسی، نظامی و بینالمللی میتواند تلآویو را در مقطع کنونی از آغاز یک عملیات گسترده باز دارد، حتی اگر سطح تنش میان اسرائیل و حزبالله در هفتههای اخیر افزایش یافته باشد.
یکی از جملات مشهور منسوب به روزنامهنگار بریتانیایی کلود کاکبرن، چنین است: «هیچ چیز را تا زمانی که رسماً تکذیب نشده، باور نکنید.»
میتوان این جمله را بهگونهای دیگر نیز تعبیر کرد: «هر چیزی را تا زمانی که همه آن را تأیید کنند، باور کنید.» این گفته زمانی به ذهن میآید که شمار فزایندهای از ناظران بینالمللی احتمال میدهند درگیری جدیدی در لبنان در شرف وقوع است.
استدلال آنها چنین است: جنگ غزه به پایان رسیده، اما در لبنان، حزبالله از خلع سلاح مطابق با توافق آتشبس اعلامشده با اسرائیل در نوامبر گذشته خودداری کرده است.
در همین حال، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با چالشهای سیاسی داخلی روبهرو است و برخی تحلیلگران معتقدند ممکن است در پی یافتن زمینهای برای تشدید تنش در لبنان باشد تا بخشی از فشارهای داخلی را کاهش دهد.
این استدلال برای بسیاری قانعکننده به نظر میرسد، از همین رو برخی تحلیلگران دیگر نمیپرسند که آیا جنگ جدید لبنان در راه است، بلکه میپرسند چه زمانی آغاز خواهد شد. با این حال، این فرضیه لزوماً قطعی نیست.
پس از رویدادهای خونین در غزه، برداشت عمومی از اقدامات اسرائیل اغلب بدبینانه بوده است، اما چنین تصوری الزاماً به درک دقیقتری از سیاستهای این کشور منجر نمیشود.

در هفتههای اخیر، برخی نشانهها حاکی از آمادگی احتمالی اسرائیل برای سناریوی نظامی در لبنان بوده است. حدود یک هفته پیش، ارتش اسرائیل مانورهایی در شمال جلیل و در امتداد مرز لبنان برگزار کرد، همزمان با افزایش گزارشها درباره بازتسلیح حزبالله.
پهپادهای اسرائیلی نیز تقریباً بهصورت روزانه افرادی را در خاک لبنان هدف قرار میدهند که به گفته مقامات اسرائیلی از نیروهای حزبالله هستند، هرچند در برخی از این حملات، غیرنظامیان نیز جان خود را از دست دادهاند؛ از جمله در رویداد ۲۳ اکتبر. برخی ناظران این تحولات را نشانهای از روند تدریجی تشدید تنش میدانند، اما میتوان این اقدامات را از زاویههای دیگری نیز تحلیل کرد.
به عنوان نمونه، افزایش حملات به تأسیسات دارای ماشینآلات ساختمانی، از جمله در منطقه مصایله در ۱۱ اکتبر و نیز تخریب یک کارخانه سیمان در انصار چند روز بعد، ممکن است بیش از آنکه نشانه آمادهسازی نظامی باشد، بیانگر اعمال فشار اقتصادی باشد.
برخی تحلیلگران معتقدند هدف این اقدامات، تحمیل هزینه اقتصادی بر ساکنان جنوب لبنان است تا نشان داده شود حمایت از حزبالله هزینهبر خواهد بود.
نشانههای دیگری نیز وجود دارد که نشان میدهد اسرائیل در تلاش است شرایط زندگی در جنوب لبنان را دشوار کند، از جمله محدود کردن دسترسی کشاورزان به باغهای زیتون، هدف قرار دادن خانههای در حال بازسازی و ایجاد شرایطی که تولید تنباکو، یکی از منابع اصلی درآمد منطقه، را مختل میکند.
موریس تیدبال-بینز، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور اعدامهای فراقانونی، در گفتوگو با خبرگزاری فرانسه اظهار داشت: «مگر اینکه شواهد قانعکنندهای وجود داشته باشد که نشان دهد اهداف غیرنظامی، کاربری دوگانه نظامی دارند، این حملات غیرقانونی محسوب میشوند و ممکن است مصداق نقض حق حیات و اصول احتیاط و تناسب باشند و حتی در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه، جنایات جنگی تلقی شوند.»
با این حال، تحلیلگران یادآور میشوند که اعمال فشار اقتصادی و جلوگیری از بازسازی الزاماً به معنای آمادهسازی برای جنگ نیست، بلکه میتواند تلاشی برای تحمیل امتیاز سیاسی بر دولت لبنان و حزبالله باشد.
برخی عوامل دیگر نیز احتمال آغاز جنگ را کاهش میدهند. نخست آنکه اسرائیل تا حد زیادی به اهداف راهبردی خود در جنوب لبنان دست یافته و از حمایت ایالات متحده نیز برخوردار است. در چنین شرایطی، آغاز درگیریای که نتیجه آن نامشخص است، ممکن است دستاورد جدیدی برای اسرائیل نداشته باشد.
اسرائیل کنترل قابلتوجهی بر زمین و حریم هوایی جنوب لبنان دارد و با حذف احتمالی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفل) تا دسامبر ۲۰۲۶، نفوذ بیشتری نیز به دست خواهد آورد. نبود نظارت بینالمللی میتواند به تثبیت موقعیت اسرائیل در مناطق مرزی منجر شود، هرچند پیامدهای بلندمدت آن همچنان محل بحث است.
دومین عامل بازدارنده، فرسایش توان ارتش اسرائیل پس از کارزار طولانی غزه است. حتی اگر این امر بهتنهایی مانع جنگ نشود، پرسش اساسی این است که عملیات نظامی در لبنان چه دستاوردی میتواند داشته باشد؟
تصرف احتمالی تا رودخانه لیتانی، مستلزم ورود به نبردی زمینی و پرهزینه است که ممکن است در نهایت به تقویت موقعیت سیاسی حزبالله بینجامد. تجربه جنگ غزه نیز نشان داده که حملات گسترده الزاماً به تضعیف پایدار گروههای مسلح منجر نمیشود.
عامل سوم، تحولات سیاسی در ایالات متحده و نقش دولت دونالد ترامپ است. رئیسجمهور جدید آمریکا بهتازگی در برقراری آتشبس دائمی در غزه نقش داشته و احتمالاً تمایلی به بروز درگیری جدید در منطقه ندارد.
او هفته گذشته هیئتی از جمله معاون رئیسجمهور، جی. دی. ونس، را برای تثبیت آتشبس به اسرائیل فرستاد. هرچند طرح کلی سیاست خاورمیانهای دولت ترامپ هنوز مبهم است، اما به نظر میرسد واشنگتن در حال حاضر بر حفظ ثبات تمرکز دارد.
چهارمین نکته به جایگاه حزبالله در معادلات منطقهای مربوط میشود. این حزب در چارچوب اتحاد نیروهای همسو با ایران معنا پیدا میکند و بدون پشتیبانی گسترده منطقهای، توان نظامیاش محدود خواهد بود.
با توجه به تغییر شرایط در سوریه و چالشهای داخلی در لبنان، حزبالله بعید است بتواند درگیری طولانیمدتی را تحمل کند.
از سوی دیگر، هدف اصلی ایران در مقطع کنونی ممکن است بیش از تلاش برای گسترش درگیری، تمرکز بر مذاکرات با ایالات متحده و کسب امتیازات سیاسی باشد.
حتی اگر حزبالله بخشی از توان موشکی خود را حفظ کرده باشد، استفاده از آن مخاطرات بالایی دارد. راهبرد «وحدت جبههها» که در سال ۲۰۲۳ مطرح شد، در عمل بیشتر جنبه سیاسی داشت تا نظامی.
حملات موشکی میتواند خسارتهایی وارد کند، اما تداوم این وضعیت برای حزبالله دشوار است، بهویژه با توجه به محدودیتهای تدارکاتی و احتمال واکنش گسترده اسرائیل، که پیامدهای سیاسی داخلی قابلتوجهی در لبنان خواهد داشت.
در مجموع، به نظر میرسد اسرائیل در حال حاضر تحت فشار فوری برای آغاز جنگ جدیدی در لبنان قرار ندارد. آتشبس موجود مزایایی برای تلآویو دارد و حزبالله نیز ظرفیت محدودی برای تهدید مستقیم قلمرو اسرائیل دارد. هرچند احتمال بروز درگیری بهطور کامل منتفی نیست، اما شواهد کنونی نشان میدهد که در کوتاهمدت، اسرائیل تمرکز خود را بر مهار ایران و تحولات راهبردی مرتبط با آن حفظ خواهد کرد و لبنان در اولویت بعدی قرار دارد.
English
View this article in English




