آینده مبهم غزه؛ واشینگتن طراحی میکند، منطقه اعتراض
آینده مبهم غزه؛ واشینگتن طراحی میکند، منطقه اعتراض
به گزارش آژانس خبری ایران گیت؛ در حالی که واشینگتن مرحله دوم طرح ترامپ برای آینده نوار غزه را به جریان انداخته، مجموعهای از ابتکارهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی با هدف بازآرایی ساختار قدرت در این منطقه در دستور کار قرار گرفته است؛ ابتکارهایی که همزمان با حمایت اسرائیل پیش میرود اما با مخالفت گسترده فلسطینیان، دولتهای عربی و بخش مهمی از جامعه بینالمللی روبهرو شده و پرسشهای جدی درباره پیامدهای آن برای آینده غزه و معادلات منطقهای ایجاد کرده است.
دولت آمریکا در چارچوب مرحله دوم طرح پیشنهادی دولت ترامپ درباره آینده نوار غزه، در پی آن است که ترتیبات پساجنگ را به شکلی هدایت کند که با اهداف کلان امنیتی و سیاسی واشینگتن و تلآویو همراستا باشد.
این طرح که صریحاً بر ایجاد سازوکارهای اقتصادی و امنیتی برای مدیریت غزه، خلع سلاح گروههای مقاومت و اعمال نوعی قیمومیت خارجی تأکید دارد، با مخالفتهای گسترده از سوی فلسطینیان، دولتهای عربی و بخش مهمی از جامعه بینالمللی مواجه شده است.
در همین مسیر، ویتکاف و کوشنر از اراضی اشغالی فلسطین دیدار کرده و پیشنویس قطعنامهای را به شورای امنیت ارائه دادهاند که سه محور اصلی آن شامل اجرای بسته اقتصادی ترامپ، احیای روند عادیسازی روابط منطقهای و بازتعریف جایگاه اسرائیل در محیط پیرامونی ارزیابی میشود.
اهداف راهبردی آمریکا و اسرائیل
۱. پیشبرد طرح اقتصادی ترامپ: این برنامه، بدون تمرکز بر حقوق بنیادین فلسطینیان، ایجاد چارچوبهای اقتصادی و امنیتی برای غزه را در اولویت قرار میدهد و هدف آن خلع سلاح گروههای مقاومت با تکیه بر نیروهای خارجی عربی و بینالمللی عنوان شده است.
سطح حقوق و امتیازات پیشبینیشده برای فلسطینیان به شکلی طراحی شده که هر تغییر محدود، بهعنوان امتیازی قابلتوجه تعریف شود و در نهایت، استقلال سیاسی و امنیتی آنان در حاشیه قرار گیرد.
۲. احیای روند عادیسازی و تقویت اتحادهای منطقهای: سیاست آمریکا بر نقشآفرینی عربستان سعودی بهعنوان نقطه ورود به فرایند عادیسازی تأکید دارد تا سایر کشورهای عربی نیز وارد این مسیر شوند.
همزمان، کاهش نفوذ محور مقاومت در لبنان، عراق و یمن و محدودسازی نقش منطقهای ایران بهعنوان بخشی از ملاحظات راهبردی دنبال میشود.
۳. بهبود تصویر بینالمللی اسرائیل: تلاش برای بازسازی وجهه اسرائیل پس از تلفات و تخریب گسترده در غزه، از دیگر اهداف مطرحشده در چارچوب طرح ترامپ است؛ تلاشی که با هدف معرفی اسرائیل بهعنوان یک شریک عادی و قابلپذیرش در منطقه صورت میگیرد.
چالشها و موانع اجرای طرح

طرح ترامپ با مجموعهای از موانع داخلی و خارجی روبهرو است. تشکیلات خودگردان فلسطین، بسیاری از کشورهای عربی و بخشی از جامعه جهانی با اعمال قیمومیت خارجی بر غزه مخالفاند و تأکید میکنند که اداره این منطقه باید بر عهده نهادهای فلسطینی باشد و روند سیاسی بر پایه راهحل دو کشوری دنبال شود.
در سطح عملیاتی، اختلافنظر درباره مأموریت نیروهای خارجی نیز قابلتوجه است؛ بهویژه آنکه طرف فلسطینی بر نقش نظارتی و صلحبان این نیروها تأکید دارد و نه نقش اجرایی در خلع سلاح یا اعمال فشار نظامی. علاوهبر این، عدم تمایل دولت ترامپ به حمایت از راهحل دو دولتی و واگذاری کنترل غزه به تشکیلات خودگردان، از دیگر موانع اصلی پیشبرد این طرح محسوب میشود.
راهبردهای آمریکا برای مواجهه با موانع
در هماهنگی با اسرائیل، چند مسیر برای کاهش موانع در نظر گرفته شده است:
۱. فشار بر طرف فلسطینی: از طریق تداوم محدودیتها، کنترل گذرگاهها، وابستهسازی کمکها و اعمال عملیات نظامی محدود.
۲. جلب مشارکت کشورهای عربی و اسلامی: با وعده مشوقهای سیاسی و اقتصادی برای حضور در روند بازسازی غزه و مشارکت احتمالی در نیروهای بینالمللی.
۳. کاهش سطح نفوذ گروههای مقاومت: از رهگذر فشار بر تشکیلات خودگردان و سایر گروهها برای پذیرش طرح ترامپ و ارائه تضمینهایی در زمینه بازسازی و مدیریت جدید.
محورهای کلیدی اختلاف
۱. مدیریت نوار غزه: طرح ترامپ تشکیل کمیتهای اداری از تکنوکراتهای فلسطینی و بینالمللی تحت نظارت «شورای صلح» آمریکایی را پیشنهاد میکند. در مقابل، گروههای فلسطینی بر اداره غزه از سوی نهادهای داخلی و با اجماع ملی تأکید دارند.
۲. خلع سلاح مقاومت: در حالیکه طرح پیشنهادی آمریکا و اسرائیل بر خلع سلاح حماس و زیرساختهای مقاومت تأکید میکند، بخش قابلتوجهی از فلسطینیان این موضوع را حق طبیعی تعیین سرنوشت میدانند. مصر نیز با اجرای چنین طرحی بدون شکلگیری دولت فلسطینی مخالفت کرده است.
۳. نقش نیروهای بینالمللی: ابهام در وظایف و اختیارات این نیروها و نیز اختلاف میان کشورهای ضامن—از جمله ترکیه و قطر در برابر اسرائیل—چالشی جدی در تعریف نقش عملیاتی آنها ایجاد کرده است.
پیامدهای منطقهای و امنیتی
اگرچه طرح ترامپ برخی ظرفیتهای بازسازی و کاهش موقت خشونت را مطرح میکند، اما مسائل اصلی از جمله چگونگی خلع سلاح مقاومت و سازوکار اداره غزه را بدون راهحل بنیادین باقی میگذارد. همین امر احتمال شکننده بودن توافقات احتمالی و بروز تنشهای امنیتی در آینده را افزایش میدهد.
در عین حال، آمریکا و اسرائیل پیگیری اهداف نظامی و سیاسی مرتبط با محدودسازی نقش گروههای مقاومت و تثبیت موقعیت منطقهای اسرائیل را در دستور کار حفظ خواهند کرد.
نقشه عملیاتی دو طرف شامل دو مسیر راهبردی عنوان شده است:
۱. بهرهگیری از بحران انسانی: با اعمال فشارهای اقتصادی و انسانی با هدف تشویق به جابهجایی ساکنان از بخشهایی از غزه.
۲. تقسیم جغرافیایی نوار غزه: از طریق ایجاد مناطق شرقی و غربی؛ بخش شرقی تحت کنترل نیروهای اسرائیلی و بخش غربی در چارچوب برنامههای بازسازی و زیر نظارت نیروهای بینالمللی، مشابه آنچه در بند ۱۷ طرح ترامپ درباره مشروطسازی کمکهای بشردوستانه بیان شده است.
ارزیابی نهایی
بر اساس روندهای موجود، طرح پیشنهادی آمریکا و اسرائیل برای آینده غزه بیش از آنکه بر تأمین حقوق اساسی مردم فلسطین متمرکز باشد، به تحکیم موقعیت سیاسی و امنیتی اسرائیل و محدودسازی نقش گروههای مقاومت گرایش دارد.
این طرح اگرچه با ادبیات مرتبط با «بازسازی و صلح» ارائه میشود، اما در عمل، اختیارات سیاسی و امنیتی فلسطینیان را کاهش میدهد و حقوق ملی آنان را به امتیازات مشروط تقلیل میدهد.
مخالفت طرفهای فلسطینی و شماری از کشورهای منطقه با خلع سلاح و اعمال قیمومیت بینالمللی، مشروعیت این روند را در سطح بینالمللی چالشبرانگیز کرده است.
راهکار پایدار از نگاه بسیاری از ناظران تنها با احترام به حقوق بنیادین فلسطینیان، تقویت ساختارهای ملی، مشارکت فعال جامعه محلی و تضمین استقلال تصمیمگیری امکانپذیر است. بازسازی پساجنگ باید زمینهساز ثبات واقعی و احقاق حقوق باشد، نه ابزاری برای فشار یا اعمال قیمومیت.
در سطح کلان، بدون توجه به مطالبات مردم فلسطین، تلاشهای آمریکا و اسرائیل برای عادیسازی روابط منطقهای و تثبیت موقعیت خود میتواند به بازتولید همان چرخه بحران منجر شود.
توفیق سیاستها مستلزم ترکیب اقدامات دیپلماتیک، برنامههای بازسازی انسانی و تضمین حقوق سیاسی و امنیتی فلسطینیان خواهد بود.
English
View this article in English




