تلاش دیرهنگام برای بازگشت سرمایه اجتماعی
تلاش دیرهنگام برای بازگشت سرمایه اجتماعی. به گزارش ایران گیت. بنظر میرسد حاکمیت زنگ خطر را شنیده است، اما حالا چرا، توالی و تواتر اعتراضات در چند سال اخیر حکایت از جنبشی در زیر پوست جامعه دارد. حالا دیگر پازل اعتراض کامل شده است، از سال ۸۸ که طبقه متوسط بدنبال صحنه نابرابر رقابت انتخابات ریاست جمهوری و نتایج آن خواستار تغییرات اساسی در نهاد انتخابات شدند.
برای رسیدن به ایستگاه بعد اعتراضات هشت سال زمان نیاز بود تا این بار دغدغه معیشتی مردم را به کف خیابان بیاورد. و این فاصله به دو سال و سپس یکسال کاهش پیدا کرد، تا اینبار در جنبشی مدنی و متشکل از اقشار و طبقات متنوعتری در قبال یک قتل حکومتی که توسط پلیس امنیت اخلاقی رخ داد به خیابانها بیایند و حدود صد روز حاکمیت را به چالش بکشند.
آیا زنگ آخر اعتراضات را زدند
بسیاری از طرفداران حکومت که تنها راه حل را همواره در پاک کردن صورت مسئله مییابند، اینبار هم با همان فرمول همیشگی بدنبال رسیدن به نتیجه دلخواه خود هستند و بلند بلند فریاد میزنند تمام شد.
اما آیا انبوهی از زخم، زندان و اعدام که بیشک میوه نفرتش بزودی خود را نشان میدهد، فراموش شدنی است. آیا رویکرد حاکمیت برای تغییر مطلوب و موثر قابل رویت است، پاسخ مشخص است و البته منفی، بنظر میرسد حجاب بین حکومت و مردم فرو ریخته است و جامعه کمترین باوری به شعارها و حتی برخی تلاشها مانند فرمان عفو اخیر ندارد. شاید علت این شکاف و از دست رفتن سرمایه اجتماعی را باید در رفتار و مقاومت راس نظام برای نشنیدن واقعیتها جستجو کرد.
آیا مردم هم عفو میکنند
مردم محق، جامعه مطالبهگر و به ستوه آمده از ناکارآمدی هستند که باید عفو کند، نگاهی گذرا به کارنامه حکومت در شاخصهای مهم و در نظر گرفتن استعداد و پتانسیل کشوری ثروتمند که قلمرو حکمرانی این نظام بوده است، به خوبی نشان میدهد که بیکفایتی و بیتدبیری به حد غیرقابل اغماض مردم را عاصی کرده.
این عصیان و اعتراض همواره با سخیفترین برچسبها و نسبت دادن آن به دشمنان ایدئولژیک نظام، با گلوله و زندان سرکوب شده و حالا و در وقت اضافه بازی شاید عقلی منفصل از راس نظام خطر جدی را متذکر شده که فرمان عفو ملوکانه صادر شده است.
اما واقعا چه کسی باید چه کسی را ببخشد؟
گاهی نمیشود که نمیشود که..
انشقاق نسلی و فروپاشی اجتماعی گرچه در نظر رهبر جمهوری اسلامی حرفهایی فرنگی ماآبانه است، اما واقعیتی تلخ است برای نظامی که گوش و چشمی برای رویارویی با تصویر واقعی را ندارد.
از دست رفتن سرمایه اجتماعی یک روزه بوجود نیامده و حاصل سالها بیکفایتی و ناکارآمدی نظام سیاسی است، مردم از خرداد ۷۶ به اصلاحاتیها دل بستند و وکالت دادند و این به معنای بوجود آمدن یک پایگاه اجتماعی دائمی نبود.
بلکه عقدی موقت و تفویض اختیاری بود برای رساندن حرف طبقه متوسط به گوش راس هرم تا با اتکا به بیست میلیون رای با کارت پرقدرت دولت اصلاحات بتواند خواستهای این قشر را از حاکمیت نقد کند، اما سیلی نظام به صورت جنبش اصلاحات ثمری جز سرخوردگی و پا پس کشیدن مردم نداشت و این وکالت یکبار دیگر به دولت تدبیر و امید داده شد.
اما اراده رأس نظام برای ابتر گذاشتن نهادهای انتخابی از صندوق رای پرقدرتتر بود و نتیجه آن شد که امروز میبینیم، حاکمیت یکدست و کارگزارانی مقلد با کمترین کارآیی، صبر مردم نیز تمام شده و حالا در وقت اضافه حکومت با حاتم بخشی از کیسه مردم، میخواهد اولین حق دزدیده شده آنها را بعنوان یک کرامت ملوکانه به آنها بفروشد، ولی دریغا که گاهی خیلی زود دیر میشود.