«چپ در قلب سرمایه»بازگشت سوسیالیسم به نیویورک

8 دقیقه

«چپ در قلب سرمایه»بازگشت سوسیالیسم به نیویورک

«چپ در قلب سرمایه»بازگشت سوسیالیسم به نیویورک

به گزارش آژانس خبری ایران‌گیت، نیویورک، پایتخت مالی جهان، این روزها صحنه جدال میان میراث دیرینه سرمایه‌داری و بازگشت ایده‌های سوسیالیستی است.

در حالی‌که زهران ممدانی، سیاستمدار مسلمان و سوسیالیست هندی‌تبار، رقابت برای تصاحب کرسی شهرداری را آغاز کرده، بازخوانی تاریخ نشان می‌دهد این شهر پیش‌تر نیز بارها میزبان جنبش‌های عدالت‌خواهانه بوده است؛ از نخستین روزهای شکل‌گیری سوسیالیسم در قرن نوزدهم تا ظهور چهره‌هایی چون جورج لان. اکنون پرسش اصلی ناظران این است که آیا نیویورک دوباره در آستانه فصلی تازه از سیاست اجتماعی قرار گرفته است یا نه.

نیویورک و ریشه‌های تاریخی سوسیالیسم در پایتخت سرمایه

نیویورک دهه‌هاست که به عنوان مرکز مالی و سرمایه‌داری جهان شناخته می‌شود. از همین رو، ورود زهران ممدانی، سیاستمدار سوسیالیست، به رقابت برای تصاحب سمت شهرداری این شهر، موجی از واکنش‌ها را برانگیخت؛ ابتدا ناباوری و سپس نقد و مخالفت گسترده از سوی رسانه‌های جریان اصلی ایالات متحده.

برای نسل جوان نیویورکی، روزگاری که این شهر برای طبقه متوسط، کارگران و اقشار کم‌درآمد فضایی قابل زیست فراهم می‌کرد ـ زمانی که تحصیل رایگان، خرید خانه و حمل‌ونقل عمومی ارزان ممکن بود ـ اکنون خاطره‌ای دور است. با این حال، تاریخ پرفراز و نشیب نیویورک روایت‌هایی در خود دارد که توضیح می‌دهد چرا بخش قابل توجهی از شهروندان از این سیاستمدار جوان مسلمان، با ریشه‌ای آسیایی و گرایش‌های عدالت‌محور، استقبال کرده‌اند.

نخستین جرقه‌های سوسیالیسم در ابرشهر نیویورک

نیویورک به عنوان شهری با ترکیبی متنوع از مهاجران اروپایی و کارگران صنعتی، از اواخر قرن نوزدهم با ایده سوسیالیسم آشنا شد.

در آن زمان، مهاجران یهودی شرق اروپا، آلمانی‌ها و ایتالیایی‌ها که پس از انقلاب‌های ۱۸۴۸ اروپا، موسوم به «بهار ملت‌ها»، به ایالات متحده مهاجرت کردند، اندیشه‌های نوین عدالت اجتماعی و کارگری را با خود آوردند.

این انقلاب‌ها هرچند عمدتاً خاستگاهی بورژوایی داشتند، اما شکاف میان طبقه کارگر و طبقه ثروتمند را آشکار کردند. مهاجرانی که در نیویورک ساکن شدند، حامل همین تجربه‌ها بودند و زمینه گسترش تفکر سوسیالیستی را فراهم کردند.

در سال ۱۸۵۱، جوزف وایدمایر، ناشر آلمانی و از نزدیکان کارل مارکس که در انقلاب ۱۸۴۸ آلمان مشارکت داشت، به آمریکا مهاجرت کرد و در نیویورک ساکن شد. او بلافاصله دو روزنامه سوسیالیستی آلمانی‌زبان تأسیس کرد و هشت سال بعد، نشریه دای ریفورم را راه انداخت که به ارگان حزب کارگر آمریکایی بدل شد.

مارکس وایدمایر را یکی از وفادارترین و توانمندترین همکاران خود می‌دانست و او را جدی‌ترین نماینده اندیشه‌های مارکس و انگلس در آمریکا توصیف می‌کرد.

انتقال اینترناسیونال اول به نیویورک

«انجمن بین‌المللی کارگران» یا اینترناسیونال اول، که در سال ۱۸۶۴ در لندن تأسیس شد، نخستین سازمان جهانی کارگری بود که هدفش هماهنگی میان جنبش‌های سوسیالیستی و کارگری بود.

این سازمان از آغاز با اختلاف‌های ایدئولوژیک روبه‌رو شد: مارکسیست‌ها به رهبری مارکس و انگلس بر سازماندهی طبقاتی و مبارزه سیاسی تأکید می‌کردند، در حالی که آنارشیست‌ها به رهبری میخائیل باکونین فدرالیسم و کنش مستقیم را در اولویت قرار می‌دادند.

در کنگره‌های لاهه و ژنو این اختلاف‌ها به اوج رسید و در نهایت با اخراج آنارشیست‌ها، مارکس و انگلس پیشنهاد دادند مقر مرکزی به نیویورک منتقل شود؛ شهری که به واسطه حضور کارگران مهاجر و حامیان مارکس، از جمله وایدمایر و آدولف سورگ، پتانسیل رشد داشت.

در سپتامبر ۱۸۷۲، کنگره لاهه با این پیشنهاد موافقت کرد و در ۲۸ نوامبر همان سال، نخستین جلسه شورای عمومی در نیویورک برگزار شد. هرچند مارکس و انگلس شخصاً در آمریکا حضور نیافتند، اما از راه دور بر فعالیت‌ها نظارت کردند و نشریه اینترناسیونال هرالد را منتشر کردند.

با وجود امید اولیه، کمبود منابع مالی و پراکندگی جوامع کارگری موجب شد اینترناسیونال اول در سال ۱۸۷۶ منحل شود. مارکس این تجربه را «ضروری اما تلخ» توصیف کرد. با این حال، میراث آن به عنوان بنیانی برای جنبش‌های کارگری در نیویورک و سراسر ایالات متحده باقی ماند.

اندکی بعد، پیروان فردیناند لاسال، اندیشمند سوسیالیست آلمانی، به نیویورک رسیدند و این شهر را به یکی از مراکز اصلی سوسیالیسم در آمریکا بدل کردند.

بازخوانی یک مسیر: از جورج لان تا زهران ممدانی

برخی تحلیلگران سیاسی، زهران ممدانی را ادامه‌دهنده راه جورج لان می‌دانند. هرچند لان به عنوان یکی از چهره‌های برجسته سوسیالیسم در ایالت نیویورک شناخته می‌شود، اما بسیاری معتقدند آرمان‌های او در نهایت با ناکامی روبه‌رو شد.

همین پیشینه موجب شده است برخی رسانه‌های آمریکایی، کارزار ممدانی را با دیده تردید بنگرند و احتمال دهند که او نیز با چالش مشابهی روبه‌رو شود.

جورج لان در سال ۱۹۱۱، در ۳۸سالگی، به حزب سوسیالیست پیوست و برای شهرداری شنکتدی نامزد شد. برای شهری صنعتی در شمال نیویورک، انتخاب یک سوسیالیست در آن زمان بی‌سابقه بود.

با این حال، محبوبیت حزب سوسیالیست در آن سال‌ها به او کمک کرد تا حمایت قابل‌توجهی از میان مهاجران ایتالیایی و اروپای شرقی جلب کند.

مقایسه میان لان و ممدانی اگرچه هنوز زود است، اما هر دو از نظر توان سخنوری و نفوذ در میان مردم شباهت دارند. هر دو توانسته‌اند از طریق ارتباط مستقیم با جامعه، پیام‌های خود را به مخاطبان شهری که موتور اقتصادی آمریکا محسوب می‌شود منتقل کنند.

نیویورک؛ صحنه نبرد ایده‌ها و منافع

نیویورک بیش از ۹ درصد اقتصاد آمریکا را در اختیار دارد و حجم تولید اقتصادی آن از بسیاری کشورها، از جمله کانادا، فراتر است. این شهر همواره در مرکز تصمیم‌سازی سیاسی و اقتصادی ایالات متحده قرار داشته است.

از دونالد ترامپ تا استیو ویتکاف، بسیاری از چهره‌های بانفوذ در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور، زاده نیویورک‌اند. از همین رو، برای نخبگان اقتصادی که با ارزش‌های سرمایه‌داری پیوند دارند، پذیرش چهره‌ای مانند زهران ممدانی ـ سیاستمداری مسلمان، هندی‌تبار و سوسیالیست ـ آسان نیست.

با این حال، شهر با چالش‌های ساختاری روبه‌روست. یک درصد ثروتمندترین ساکنان نیویورک بیش از ۴۰ درصد مالیات شخصی شهر را تأمین می‌کنند، اما در عین حال رشد اشتغال و فرصت‌های جدید محدود شده است.

هزینه زندگی برای شهروندان عادی به‌شدت افزایش یافته؛ اجاره مسکن در نیویورک بیش از دو برابر میانگین ۵۰ شهر بزرگ دیگر آمریکاست، هزینه نگهداری از کودکان حدود ۲۶ هزار دلار در سال است و هزینه‌های حمل‌ونقل نیز فشار مضاعفی بر خانواده‌ها وارد می‌کند.

تا پیش از دهه ۱۹۷۰، نیویورک بیش از آنکه نماد وال‌استریت باشد، شهری فرهنگی و اجتماعی بود که در آن می‌شد به‌صورت رایگان از تئاترها، موزه‌ها و دانشگاه‌های عمومی بهره‌مند شد.

اما سیاست‌های اقتصادی دهه‌های بعد، به‌ویژه در دوران جرالد فورد، ساختار اجتماعی شهر را دگرگون کرد. اکنون سوسیالیست‌ها امیدوارند ممدانی بتواند با اصلاح سیاست‌های شهری، از نفوذ طبقه ثروتمند بکاهد و بخشی از عدالت اجتماعی و دسترسی عمومی به خدمات را احیا کند.

این روایت نه از منظر موافقت یا مخالفت، بلکه به عنوان گزارشی تاریخی و تحلیلی از پیوند دیرینه میان سوسیالیسم و نیویورک، تلاش دارد جایگاه زهران ممدانی را در تداوم این مسیر فکری و سیاسی بررسی کند؛ مسیری که از قرن نوزدهم تا امروز، بخشی از تاریخ اجتماعی آمریکا را رقم زده است.

English

View this article in English

اشتراک گذاری این مطلب
خروج از نسخه موبایل