پایان ماه عسل ترامپ و پوتین؛ صلح گم‌شده در سایه بازی بزرگ قدرت

5 دقیقه

صلح گم‌شده در سایه بازی بزرگ قدرت

صلح گم‌شده در سایه بازی بزرگ قدرت

امیدواری‌های زیادی با ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید شکل گرفت که شاید آتش‌بسی در اوکراین، اولین دستاورد بزرگ آمریکا باشد.

اما تلاش‌های کلیددار کاخ سفید، نه در ساختار مسکو هماهنگ بود و نه در کاخ سفید، و با وجود تماس‌های تلفنی متعدد میان سران روسیه و آمریکا و دیدارهای فرستادگان ویژه، حتی تبادل سخنان مثبت قابل‌توجه، به نتیجه مشخصی منجر نشد.

مشخصاً پوتین نتوانست از این فرصت بهره برد و در عوض تمرکز خود را بر پیشروی در مناطق نبرد گذاشت—پیشرفتی که جز با محدودیت ارسال تسلیحات آمریکایی ممکن نبود، چرا که ترامپ با تاکتیکی هوشمندانه کوشید تا برای پیشبرد دو هدف کلیدی در غرب آسیا—سقوط بشار اسد و تضعیف ایران—چراغ سبز کرملین را به دست آورد.

از ژانویه سال جاری میلادی—از همان زمان تحلیف—ترامپ رویکرد نزدیک شدن به ولادیمیر پوتین را آغاز کرد و برای پایان دادن به درگیری در اوکراین فشار آورد، ولی تا نیمه سال هیچ پیشرفت ملموسی حاصل نشد.

هفته گذشته دولت آمریکا اعلام کرد ارسال سلاح به کی یف را متوقف می‌کند—ادعایی که با استناد به نگرانی درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی مطرح شد—اما کاخ سفید سپس سعی کرد این موضوع را کمتر مهم جلوه دهد و پیشنهاد بازگشت به تامین تسلیحات را مجدداً مطرح کرد.

همزمان، ترامپ در ۱۷ تیر ۱۴۰۴ بار دیگر نارضایتی خود از پوتین را اعلام کرد و گفت در حال بررسی تحریم‌های جدید علیه روسیه است.

وی که از افزایش قربانیان جنگ ابراز تأسف کرد، در دیدار با اعضای کابینه گفت: «اگر واقع را بخواهید، پوتین حرف‌های زیادی می‌زند که هیچ معنایی ندارد.

همیشه خیلی خوب است، اما هیچ‌کدام معنی‌شان مشخص نیست.» ترامپ اطمینان داد که لایحه سنای آمریکا درباره تحریم‌های جدید روسیه را دقیق بررسی خواهد کرد.

از سوی دیگر، وزارت امور خارجه روسیه مدعی است که مسکو همچنان راه‌حل دیپلماتیک را برای مناقشه اوکراین می‌پذیرد، اما مذاکره باید حول صلحی پایدار باشد، نه صرفاً آتش‌بس.

سرگئی لاوروف توضیح داده که توافق باید شامل مواردی مثل غیرنظامی‌سازی، نازی‌زدایی، پایان هرگونه پرونده قضایی علیه روسیه، لغو تحریم‌ها و بازگشت اموال مصادره‌شده باشد—مواردی که اساساً برای ریشه‌کنی موضوع درگیری اهمیت دارند.

در همین حال، کرملین تأکید دارد تهدیدات علیه امنیت روسیه در پی گسترش ناتو و پیوستن اوکراین به این بلوک نیز باید از میان برداشته شود.

همچنین توجه به حقوق بشر، حفظ فرهنگ و سنت‌ها، حمایت از رسانه‌های روسی‌زبان در مناطق تحت کنترل کی‌یف، و مهم‌تر از همه به رسمیت شناختن تغییرات ارضی جدید—از کریمه و سواستوپل گرفته تا دونتسک، لوهانسک، زاپوریژیه و خرسون—از دیگر خواسته‌های مهم روسیه است؛ خواسته‌هایی که با مطالبات اوکراین و طرف‌های غربی فاصله‌ای بسیار دارند.

روسیه همواره رهبران غربی را متهم کرده که برای پنهان کردن شکست‌های خود در حل مسائل داخلی مانند تورم، بیکاری، کاهش درآمد واقعی، مهاجرت غیرقانونی و افزایش جرم، به بهانه‌سازی درباره تهدید «افسانه‌ای روسیه» متوسل می‌شوند.

اکنون هم فرصت را مغتنم شمرده‌اند تا اروپای متحد را به‌سمت احساسات ضدروسی، احیای مجتمع نظامی-صنعتی و حمایت از رویکرد جنگ‌طلبانه علیه روسیه سوق دهند؛ به‌گونه‌ای که اتحادیه اروپا در حال تبدیل شدن از یک ائتلاف اقتصادی و سیاسی به بلوکی با ساختاری شبه‌ناتویی است.

در همین ماه ژوئن، سران ناتو در اجلاس لاهه تصمیم گرفتند هزینه‌های دفاعی را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهند، و ایالات متحده نیز با تأکید بر تهدید روسیه و پیشروی نیروهای ارتش سرخ در اوکراین، یکی از اهداف مهم خود را یعنی افزایش بودجه دفاعی اروپا به ۵ درصد GDP دنبال کرد—موضوعی که ترامپ هم در طرحش مدّنظر داشت.

جمع‌بندی کلی این‌که واشنگتن در رسیدن به اهداف متنوع خود—از تنظیم روابط امنیتی با قاره سبز و افزایش بودجه دفاعی اروپا گرفته تا استفاده از سکوت روسیه در غرب آسیا و بهره‌برداری از منابع اوکراین—موفقیت نسبی کسب کرد.

شاید تاکتیک «ماه عسل» ترامپ–پوتین در حقیقت مقدمه‌ای برای تحقق این استراتژی‌ها بوده است.

در نهایت، بحران اوکراین به یکی از بحران‌های مشهود و طولانی‌مدت برای روسیه و اروپا تبدیل شده‌: موضوعی حیاتی و پیچیده که آغازش شاید ساده به‌نظر رسید، اما پایانش شاید نه‌تنها دور از دسترس، بلکه در کوتاه‌مدت امیدی به حل آسان ندارد.

تحولات اخیر، با وجود نزدیکی تا پایان دوره رابطه نمادین ترامپ–پوتین، حاکی از پایان آن دوره و ورود به فاز جدیدی از رقابت و کشمکش است.

در نهایت باید گفت: منازعه اوکراین، تجلی تاریخی تقابل بین لیبرالیسم رادیکال و اقتدارگرایی روسی است، که با اتهام‌های تبلیغاتی غرب و رژیم اسرائیل مبنی بر ارسال پهپاد از سوی ایران به روسیه، روابط اروپا و ایران را دچار رکود عمیق کرده است.

البته تجربه تاریخی نشان می‌دهد درگیری مستقیم بازیگر سوم معمولاً دستاورد مشخصی ندارد و احتمالاً در آینده، هزینه‌های سهمگینی نیز به همراه خواهد داشت.

English

View this article in English

اشتراک گذاری این مطلب
خروج از نسخه موبایل