خلع سلاح شبه نظامیان لبنان؛ معامله‌ای که می‌تواند لبنان را دگرگون کند

7 دقیقه

خلع سلاح شبه نظامیان لبنان؛ معامله‌ای که می‌تواند لبنان را دگرگون کند

خلع سلاح شبه نظامیان لبنان؛ معامله‌ای که می‌تواند لبنان را دگرگون کند

به گزارش آژانس خبری ایران گیت؛ در حالی‌که بن‌بست دیرینه بر سر آینده سلاح‌های شبه نظامیان لبنان دوباره در مرکز توجه قرار گرفته، نشانه‌ها از شکل‌گیری معادله‌ای تازه در لبنان حکایت دارد؛ معادله‌ای که پیوندی مستقیم میان اصلاحات قانون اساسی، اجرای کامل طائف و سرنوشت یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های امنیتی کشور برقرار می‌کند و می‌تواند مسیر بازسازی نظم سیاسی و توازن قدرت فرقه‌ای را وارد مرحله‌ای تعیین‌کننده کند.

به‌آرامی اما با اطمینان، معادله‌ای تازه در چشم‌انداز سیاسی لبنان در حال شکل‌گیری است. این معادله نه غیرمنتظره و نه لزوماً نامطلوب بوده، اما در چارچوب نظام سیاسی همواره مقاوم لبنان، می‌تواند مرحله‌ای اساساً متفاوت در قرارداد فرقه‌ای ناآرام این کشور ایجاد کند.

معادله این است: هم‌زمان با آنکه دولت در تلاش‌های خود برای خلع سلاح شبه نظامیان لبنان، با توجه به کنار گذاشته شدن خلع سلاح اجباری و ضرورت کنار گذاشتن آن، همچنان با احتیاط عمل می‌کند، رویکردی دیگر مطرح می‌شود؛ یعنی ارائه امتیازات سیاسی به جامعه شیعه در برابر واگذاری سلاح‌هایشان.

انتخاب چنین مسیری، در اصل نباید موجب نگرانی باشد، زیرا ادغام شبه نظامیان لبنان و جامعه آن در نظم قانون اساسی لبنان مدت‌هاست که از سوی منتقدان این حزب مورد استقبال قرار گرفته است.

اصطلاح «امتیازات سیاسی» شاید نادرست به‌نظر برسد. چارچوب این امتیازات باید توافق طائف سال ۱۹۸۹ باشد و مقامات حزب‌الله و همچنین نبیه بری، رئیس مجلس، خواستار اجرای کامل این توافق بوده‌اند. این مطالبه به هیچ وجه نامعقول نیست.

این امر، از جمله شامل فرقه‌زدایی از نظام سیاسی و حذف سهمیه‌های فرقه‌ای از پارلمان و اداره امور کشور خواهد بود.

فرض بدبینانه این است که حزب‌الله با این تصور که اجرای آن با مخالفت مسیحیان لبنان ــ که بیشترین آسیب را متحمل خواهند شد ــ روبه‌رو می‌شود، هرگونه پیشرفت در خلع سلاح خود را دور از دسترس می‌داند. با این حال، آیا این برداشت الزاماً درست است؟

به نظر می‌رسد شمار بیشتری از مسیحیان از ایده فدراسیون در لبنان حمایت می‌کنند، بنابراین اگر این موضوع تحقق یابد، شاید انعطاف‌پذیری آنها نسبت به اجرای طائف افزایش پیدا کند. با این حال، برداشت آنها از فدرالیسم اغلب کلی و نادقیق است.

هنگام سخن گفتن از فدرالیسم، به‌نظر می‌رسد بسیاری در واقع به نوعی جدایی از اکثریت مسلمان لبنان، به‌ویژه جامعه شیعه و حزب‌الله، می‌اندیشند و جهان‌بینی آنها را ناسازگار با ترجیحات مسیحیان برای کشور می‌دانند.

حتی اگر چنین تعمیمی قابل استناد باشد، نکته‌ای که بسیاری از طرفداران فدرالیسم به آن توجه نمی‌کنند این است که فدرالیسم اختلافاتی را که مسیحیان طی دهه‌های اخیر با هم‌وطنان مسلمان خود داشته‌اند، برطرف نخواهد کرد.

در یک نظام فدرال، اختیارات کلیدی دولت در سطح مرکزی باقی می‌ماند؛ از جمله امور خارجه، دفاع و تجارت خارجی ــ همان مسائلی که بیشترین شکاف‌ها را در لبنان ایجاد کرده‌اند.

با وجود این، مسیحیان همچنان فدرالیسم را نوعی راه‌حل می‌دانند. در حالی که طائف به‌صراحت به فدرالیسم اشاره نمی‌کند، اما دریچه‌ای فراهم می‌کند که می‌تواند به آن نزدیک شود.

یکی از امتیازات اعطاشده به مسیحیان در طائف، معرفی تمرکززدایی اداری بود. از آنجا که از مسیحیان خواسته شد از اختیارات مهم ریاست‌جمهوری چشم‌پوشی کنند، در مقابل آزادی بیشتری برای اداره امور اداری خود دریافت کردند.

با این حال، این امتیاز یک ضعف جدی داشت: تمرکززدایی اداری بدون تمرکززدایی مالی معنا پیدا نمی‌کند. اگر دولت مرکزی کنترل فعالیت‌های ملی را حفظ کند، استقلال اداری عملاً به شکلی صوری تبدیل می‌شود.

بنابراین امروز، تنها ترکیب تمرکززدایی اداری و مالی است که می‌تواند مسیحیان را به پذیرش اجرای کامل طائف ترغیب کند.

از این رو ممکن است به مرحله ترسیم خطوط کلی چنین معامله‌ای، اگر نگوییم اجرای یک «معامله بزرگ» درباره سلاح‌های حزب‌الله، نزدیک شده باشیم. اما در برابر احتمال این بده‌بستان، چه نکاتی باید مورد توجه قرار گیرد؟

نخست، حتی اگر چنین معامله‌ای از نظر نظری مطلوب به‌نظر برسد، اگر مکانیسم اجرای آن بر پایه همزمانی خلع سلاح حزب‌الله و مذاکره برای اصلاحات قانون اساسی مطابق با مفاد طائف باشد، تحقق آن بسیار دشوار خواهد بود.

حزب‌الله باید پیش از هر اقدامی سلاح‌های خود را تحویل دهد، زیرا هیچ اصلاح قانون اساسی نمی‌تواند در شرایطی پیش برود که یک حزب و جامعه مرتبط با آن مسلح باشند و دیگران مسلح نباشند.

به همین دلیل، حتی اگر توافق گسترده‌ای وجود داشته باشد که قرار دادن سلاح‌های حزب‌الله در قالب یک بسته جامع اصلاحات قانون اساسی را شامل شود، خلع سلاح اولیه باید پیش‌شرط باشد.

دوم، موافقت ایران عامل کلیدی چنین معامله‌ای خواهد بود. برخی معتقدند ایران هرگز از سلاح‌های حزب‌الله صرف‌نظر نخواهد کرد. این موضوع ممکن است در مورد آیت‌الله علی خامنه‌ای، که سیاست‌های ایران را در این حوزه تعیین می‌کند، صادق باشد.

با این حال، آیا این رویکرد لزوماً تغییرناپذیر است؟ ایرانی‌ها در نهایت می‌توانند به گزینه‌ای جایگزین بیندیشند. به نظر می‌رسد اتکا به قدرت جامعه شیعه در چارچوب قانون اساسی لبنان می‌تواند کارآمدتر از تکیه بر تسلیحات حزب‌الله باشد؛ تسلیحاتی که تاکنون تنها موجب ویرانی گسترده ناشی از اقدامات اسرائیل شده و بخش قابل توجهی از جامعه لبنان را علیه حزب برانگیخته است.

سوم، هرچند یک معامله بزرگ می‌تواند مورد استقبال قرار گیرد، اما واقعیت این است که نظام فرقه‌ای–قانون اساسی آن‌قدر ناکارآمد شده که هیچ تضمینی وجود ندارد نتیجه یک تنظیم مجدد سیاسی لزوماً بهبود وضعیت موجود باشد.

حتی ممکن است این فرآیند به خروجی‌ای ضعیف منجر شود که مشکلات ساختاری را پابرجا نگه دارد. برای نمونه، بعید است چنین روندی بتواند نفوذ رهبران فرقه‌ای را کاهش دهد. به همین دلیل، بسیاری از مسیحیان باید با دقت درباره تصویری که از یک نظام غیرمتمرکز در ذهن دارند، تأمل کنند.

در لبنان امروز، تعدد رهبران فرقه‌ای، ضرورت سازش را بر هر یک از آنان تحمیل کرده و این امر گاه به نتایج بهتر منجر شده است. اما یک نظام غیرمتمرکز که در آن قدرت رهبران فرقه‌ای در مناطق تحت نفوذشان توسط رقبا مهار نشود، می‌تواند در عمل به تثبیت شکل‌های جدیدی از اقتدار فرقه‌ای منجر شود.

آیا منطقی‌تر نیست که با مرور ۳۵ سال گذشته و بررسی کاستی‌های این توافق، طائف را به شکلی اساسی بازسازی کنیم؟ این به معنای کنار گذاشتن طائف نیست، بلکه استفاده از آن به عنوان پایه‌ای برای نظامی قانون اساسیِ بازنگری‌شده است.

در هر صورت، پیوند میان تحویل سلاح‌های حزب‌الله و بحث گسترده‌تر درباره اصلاحات قانون اساسی، اجتناب‌ناپذیر به‌نظر می‌رسد. هیچ‌یک بدون دیگری پیش نخواهد رفت.

English

View this article in English

اشتراک گذاری این مطلب
خروج از نسخه موبایل