خطر آغاز جنگ جدید در منطقه؛ آیا صلح هنوز ممکن است

10 دقیقه

خطر آغاز جنگ جدید در منطقه؛ آیا صلح هنوز ممکن است

خطر آغاز جنگ جدید در منطقه؛ آیا صلح هنوز ممکن است

به گزارش آژانس خبری ایران گیت؛ تنش‌های خاورمیانه همچنان شکننده است و سایه جنگ هنوز از منطقه کنار نرفته است؛ از غزه و لبنان گرفته تا یمن و عراق، پرونده‌های باز و بن‌بست‌های دیپلماتیک نشان می‌دهد هیچ بازیگر منطقه‌ای یا فرامنطقه‌ای نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن قدرت‌های بزرگ—روسیه و چین—به اهداف خود دست یابد.

در این میان، تحولات اوکراین و رقابت‌های اقتصادی جهانی نقش مستقیمی بر مسیر صلح یا تشدید بحران‌ها دارند و هر تصمیمی بدون سنجش همه جوانب می‌تواند پیامدهای منطقه‌ای و جهانی گسترده‌ای داشته باشد.

فضای خاورمیانه این روزها میان بیم و امید نوسان دارد؛ بیم از بازگشت دوباره جنگ و امید به پایان درگیری‌ها و حرکت منطقه به سوی آرامش. پرسش اصلی این است که آیا می‌توان انتظار داشت سایه جنگ به این زودی‌ها از منطقه کنار برود؟

در حالی‌ که آتش‌بس غزه شکننده است و اسرائیل، با وجود اعلام رسمی توقف درگیری‌ها و برگزاری نشست پر سر و صدای شرم‌الشیخ، مدعی پایان جنگ شده، هنوز مشخص نیست خطر از سرگیری نبرد از میان رفته باشد.

در لبنان نیز یک سال از آتش‌بس میان حزب‌الله و اسرائیل می‌گذرد، اما رودخانه لیطانی که قرار بود خط توقف درگیری باشد، عملاً چنین نقشی ایفا نکرده و گزارش‌ها از هزاران مورد نقض آتش‌بس از سوی اسرائیل حکایت دارد.

در عراق و یمن نیز سایه جنگ به‌طور کامل کنار نرفته و عدم وقوع حمله طی ماه‌های اخیر بیشتر ناشی از تأخیر در عملیات است تا نتیجه یک توافق پایدار. توقف جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل نیز بر پایه تفاهمی شفاهی و نانوشته شکل گرفته و هیچ نشانه‌ای از تضمین برای عدم تکرار درگیری وجود ندارد.

مقامات ایرانی بارها تأکید کرده‌اند که آماده مواجهه با هرگونه سناریو هستند و تجربه جنگ ۱۲ روزه موجب افزایش سطح آمادگی آنها شده است. در عین حال برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که نباید وضعیت موجود را پایان تنش دانست، زیرا امکان بازگشت درگیری همچنان واقعی است.

واقعیت میدانی نشان می‌دهد نه آمریکا، نه اسرائیل و نه حتی اروپا برنامه‌های خود را در منطقه پایان‌ یافته تلقی نمی‌کنند. پس از رویداد ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل به‌عنوان نیروی خط مقدم، و آمریکا و اروپا به‌عنوان حامیان اصلی آن، چارچوبی برای جنگ تعریف کردند که رخدادهای دو سال گذشته در همان چارچوب قابل تحلیل است.

هرچند ظاهراً شدت تنش‌ها کاهش یافته، اما آتشی زیر خاکستر باقی مانده که نه تنها ممکن است دوباره شعله‌ور شود، بلکه از نگاه برخی بازیگران احتمال شعله‌ور شدن آن قطعی است.

اسرائیل در پرونده‌های غزه، لبنان و ایران هنوز به اهداف اعلامی خود نرسیده و غرب نیز همچنان بر تشدید فشارها در شورای امنیت، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و مجامع بین‌المللی تأکید دارد. سخنان مقامات غربی درباره باز بودن مسیر دیپلماسی با ایران نیز از دید بسیاری نه در جهت تفاهم، بلکه در راستای پیشبرد فشارهای هدفمند ارزیابی می‌شود.

هدف اسرائیل

اسرائیل پس از ۷ اکتبر راهبردی را دنبال کرده که هدف آن تأمین امنیت در تمامی مرزها و حذف عوامل تهدید در محیط پیرامونی است.

در همین چارچوب نه تنها در غزه، بلکه در لبنان و سوریه عملیات انجام داده و دامنه تهدیدات را تا تهران، ترکیه و پاکستان گسترش داده است.

حملات متعدد این رژیم در سوریه و پیشروی به عمق ۱۵ کیلومتری دمشق نیز در راستای همین رویکرد ارزیابی می‌شود؛ رویکردی که اکنون با خلأ حضور ایران در سوریه، نگرانی اسرائیل از پر شدن این خلأ توسط ترکیه را نیز افزایش داده است.

پرونده غزه نیز به‌رغم اعلام آتش‌بس همچنان باز است. هدف نهایی اسرائیل یعنی نابودی کامل حماس محقق نشده و این گروه همچنان در حال بازسازی ساختارهای خود است. موضوع خلع سلاح حماس نیز نه وارد مرحله اجرا شده و نه حتی مبنای مذاکرات روشن قرار گرفته است.

در لبنان، حزب‌الله همچنان بزرگ‌ترین ذخایر موشکی و توان نظامی را در اختیار دارد و به گفته مقامات آمریکایی و اسرائیلی از ارتش لبنان قدرتمندتر است. بحث خلع سلاح حزب‌الله به گره‌ای پیچیده تبدیل شده که هیچ‌یک از طرف‌ها طرح عملی و قابل‌اجرا برای آن ارائه نکرده‌اند.

حملات روزانه اسرائیل در لبنان و گزارش اخیر نهادهای امنیتی این رژیم—مبنی بر توصیه به اجرای یک جنگ چندروزه در لبنان—بیانگر نگرانی عمیق تل‌آویو از توان حزب‌الله است.

در عراق، بسیاری از گروه‌های سیاسی نزدیک به الحشد الشعبی انتظار دارند حمله‌ای غافلگیرانه از سوی آمریکا یا اسرائیل علیه نیروهای مقاومت رخ دهد، به‌ویژه پس از آنکه این گروه‌ها توانستند کرسی‌های قابل توجهی در پارلمان کسب کنند.


در یمن نیز توقف حملات انصارالله علیه اسرائیل پس از آتش‌بس غزه نتیجه هیچ توافق رسمی نیست و صرفاً تصمیمی سیاسی تلقی می‌شود.

در خصوص ایران نیز نگاه اسرائیل و غرب بر این است که پرونده هنوز بسته نشده و جنگ ۱۲ روزه پایان روند تنش‌ها نیست. هم‌زمان توقف مذاکرات ایران و آمریکا و اجرای اسنپ‌بک از سوی اروپا تصویر دیپلماسی را در حالت بن‌بست قرار داده است.

ایران بر عدم اعتماد به طرف‌های غربی تأکید دارد، اما همزمان آمادگی خود را برای توافقی در چارچوب پرونده هسته‌ای اعلام کرده است.

طرف آمریکایی نیز تنها مذاکرات مستقیم، جامع، و شامل مسائل موشکی، منطقه‌ای و مسیر عادی‌سازی روابط را می‌پذیرد و خارج از این چارچوب حاضر به گفت‌وگو نیست. از همین رو، اظهارات مقامات آمریکایی در مورد مذاکره بیشتر رنگ فشار دارد تا تمایل واقعی به توافق.

زمان خروج از بن‌بست

این بن‌بست نمی‌تواند به‌طور نامحدود ادامه یابد. انباشت بحران‌ها در کنار تلاش کشورهای عربی برای رونق اقتصادی و تشدید رقابت‌ها در منطقه می‌تواند شرایطی ایجاد کند که کوچک‌ترین جرقه تنش را به اوج برساند.

چنین جرقه‌ای ممکن است زمینه‌ساز مشخص شدن تکلیف پرونده‌های معلق شود، اما همزمان تقابل اراده‌ها را تشدید خواهد کرد.

سه سناریو محتمل است:
۱. شکست راهبرد غرب و اسرائیل و تغییر بنیادین اولویت‌ها؛ احتمال اندک.
۲. پیروزی کامل غرب و اسرائیل و تحمیل کامل خواسته‌های آنها؛ از نظر پیامدهای منطقه‌ای بسیار پرهزینه و بنابراین محتمل اما ضعیف.
۳. تاب‌آوری ایران و متحدانش تا زمانی که طرف‌ها به نقطه‌ای برسند که شروط یکدیگر را بپذیرند و روندی برای کاهش تنش شکل گیرد؛ سناریویی واقع‌بینانه‌تر.
تشدید تنش در دریای کارائیب و فشار بر ونزوئلا نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است، زیرا ونزوئلا و نیکاراگوئه در شبکه متحدان ایران قرار دارند و هر اتفاق در این مناطق می‌تواند پیوندی مستقیم با تحولات غرب آسیا داشته باشد.

روسیه و تأثیر جنگ اوکراین

در این عرصه نمی‌توان نقش چین و روسیه را نادیده گرفت. روسیه همچنان بازیگری مؤثر در صحنه بین‌الملل است و سفر احمد الشرع به مسکو گواهی بر این نقش است.

هرچند روسیه درگیر جنگ اوکراین است، اما نفوذ سیاسی آن در خاورمیانه همچنان محسوس است و اقدام نیکولاس مادورو برای جلب حمایت مسکو نشانه‌ای از این واقعیت است.

نادیده گرفتن روسیه، نادیده گرفتن واقعیتی مهم در مناسبات جهانی است. تشدید جنگ اوکراین موجب اوج‌گیری سایر بحران‌های جهان و بازگشت تقسیم‌بندی‌های ژئوپولیتیک شده است.

به همین دلیل پایان جنگ اوکراین می‌تواند اثر مستقیم بر دیگر تحولات داشته باشد و زمینه همکاری گسترده‌تر غرب و روسیه را—حتی در قالب معاملات فرامنطقه‌ای—فراهم کند.

منافع چین

چین برای پیشبرد اهداف خود و تبدیل شدن به بازیگر نخست اقتصاد جهانی، نیازمند ثبات اقتصادی در سراسر جهان است. این کشور تنها زمانی وارد یک پرونده منطقه‌ای می‌شود که منافعی مشخص برایش وجود داشته باشد.

خاورمیانه برای چین از حیث انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری اهمیت ویژه دارد؛ حجم تجارت چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس احتمالاً در سال ۲۰۲۵ به ۳۸۰ میلیارد دلار خواهد رسید.

مبادلات با عراق و ایران نیز در سال‌های اخیر به‌ترتیب حدود ۳۵ و ۳۲ میلیارد دلار بوده و چین سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی در اسرائیل—از جمله ساخت و اجاره ۲۵ ساله بندر حیفا—انجام داده است.

اهمیت این منطقه برای پکن سبب شد چین میان ایران و عربستان میانجی‌گری کرده و احتمالاً در دیگر پرونده‌ها نیز نقش‌آفرینی کند. از این منظر، حذف چین و روسیه از نشست شرم‌الشیخ اقدامی غیرراهبردی تلقی می‌شود، زیرا این دو بازیگر منافع مستقیم در روند صلح یا تنش دارند.

نتیجه

هر تحول در منطقه—خواه تشدید جنگ یا حرکت به سمت صلح—تنها با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از عوامل منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قابل درک است.

آمریکا به‌خوبی آگاه است که هر اقدام راهبردی ممکن است واکنش چین یا روسیه را برانگیزد؛ برای مثال احتمال تلاش واشنگتن برای استقرار در بگرام می‌تواند حساسیت‌های این دو قدرت را تحریک کند.

تجربه برجام نیز نشان داد توافقی که منافع بازیگران متعدد را در بر نگیرد، با مقاومت یا کارشکنی مواجه خواهد شد. بنابراین تعلل در بسیاری از تصمیمات به دلیل ضرورت بررسی همه جوانب و درس‌آموزی از تجربیات گذشته است.

اگر وضعیت موجود را بن‌بست بدانیم—چنان‌که قرائن متعدد نشان می‌دهد—خروج از آن یا تعمیق آن کاملاً وابسته به مؤلفه‌هایی چون وضعیت جنگ اوکراین، سطح تنش میان چین و غرب، و شبکه تعاملات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران است.

کاهش تنش تنها زمانی امکان‌پذیر است که پرونده‌های اصلی به نقطه‌ای روشن برسند؛ مگر آنکه اهداف غرب و اسرائیل تغییر کند، احتمالی که چندان نزدیک به واقعیت به نظر نمی‌رسد.

English

View this article in English

اشتراک گذاری این مطلب
خروج از نسخه موبایل