خلیج فارس پس از جنگ اسرائیل و ایران: سه درس آموختهشده
جنگ ایران و اسرائیل: آتش در خاورمیانه، دود در خلیج فارس
جنگ اسرائیل و ایران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را وادار کرد تا دیپلماسی خود را با ایران تقویت کنند، الگوی نظامیمحور اسرائیل را بهدلیل ناسازگاری با تمرکز اقتصادی خود رد کنند، و اتحاد خلیج فارس را از طریق یک سامانه هماهنگ دفاع موشکی در اولویت قرار دهند.
جنگ اسرائیل و ایران فصل سیاسی جدیدی را در منطقه برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس گشوده است.
خطرات ناشی از این جنگ، اقتصاد این کشورها را بهشدت در معرض تهدید قرار داده است.
اگرچه آتشبس بین تلآویو و تهران همان نتیجهی کاهش تنشی بود که کشورهای کشورهای شورای همکاری برای بازگرداندن ثبات به منطقه خلیج فارس خواهان آن بودند، اما اکنون آنها بهطور مستقیم آسیبپذیریهای ملی خود را در صورت وقوع جنگ درگیرکنندهی خلیج تجربه کردهاند.
استراتژیهای دیپلماتیک و دفاعیای که تاکنون دنبال کردهاند، گرچه در مهار تهدید ایران مؤثر بوده، اما هنوز برای جلوگیری کامل از آن کافی نیست.
در این چارچوب، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس وارد یک «عصر جدید از مخاطرات» شدهاند که از بحران دوازده روزه، سه درس مهم برای آنها بهجا مانده است.
نخست، تلاشهای دیپلماتیک با ایران باید تشدید شود، و پایتختهای عربی خلیج فارس آمادهاند این مسیر را بهتنهایی طی کنند؛ همانطور که در دیدار ۷ ژوئیه در جده میان ولیعهد عربستان، محمد بن سلمان، و وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، نمایان شد.
دوم، نظم مبتنی بر قدرت نظامی که اسرائیل در خاورمیانه دنبال میکند، با نظم مبتنی بر اقتصاد که عربستان سعودی بهدنبال آن است، تفاوت دارد و این دو نظم با یکدیگر ناسازگارند. سوم، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید سرمایهگذاری بیشتری بر اتحاد درونمنطقهای انجام دهند.
تنها راه تقویت امنیت هر یک از این کشورها، کنار گذاشتن تردیدها و حرکت بهسوی ایجاد یک سامانه هماهنگ هشدار زودهنگام در برابر موشکهای بالستیک و پهپادها – حداقل در این زمینه – است.
ایران تهدیدی فعال است که دیپلماسی خلیج فارس تنها توان مهار آن را دارد، اما نابودی اش را نه
در جریان جنگ اسرائیل و ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنان به گفتوگوی مستقیم با ایران ادامه دادند تا موضع «بیطرفی فعال» خود را در این درگیری روشن کنند: آنها نمیخواستند جانب هیچ طرفی را بگیرند یا به هیچ طرفی – از جمله ایالات متحده – کمک کنند، بلکه صرفاً بر دیپلماسی برای کاهش تنش تمرکز داشتند.
با این حال، حمله موشکی ایران به پایگاه نظامی آمریکا (العدید) در قطر تأثیری مستقیم بر امنیت خلیج فارس داشت. اگرچه هدف جمهوری اسلامی، تلافی علیه ایالات متحده بود، اما این حمله در نهایت در خاک قطر صورت گرفت.
این حمله نشانهای از گسست در روند حساس اعتمادسازی میان عربستان سعودی و ایران است؛ روندی که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد و در نهایت به توافق سال ۲۰۲۳ انجامید که روابط دیپلماتیک میان دو کشور را احیا کرد.
اگرچه هدف ایران از حمله، قطر نبود بلکه پایگاه نظامی آمریکا در خاک آن کشور بود، اما این اقدام تلافیجویانه امنیت دوحه را در معرض خطر قرار داد.
حمله به پایگاه العدید این درس را برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به همراه داشت که تهران در صورت لزوم، امنیت رژیم و غرور ملی خود را بر حسن همجواری ترجیح میدهد.
این بدان معناست که امنیت کشورهای منطقه در صورتی تضمینناپذیر خواهد بود که جمهوری اسلامی آینده خود را در معرض تهدید ببیند.
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنین بهخوبی آگاهاند که باید مستقیماً با ایران گفتوگو کنند، بدون واسطهگری بازیگران فرامنطقهای، چرا که همه میانجیهای بالقوه برای این نقش مناسب نیستند.
قطر پیشتر نقش مهمی در میانجیگری برای آتشبس میان اسرائیل و ایران، همراه با ایالات متحده، ایفا کرده است.
در سطح جهانی، آمریکا حتی مستقیماً وارد درگیری شد و به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد.
کشورهای شورای همکاری با این تصمیم مخالف بودند، زیرا این اقدام نهتنها ریسکهای امنیتی را کاهش نداد، بلکه آنها را افزایش داد.
نگرانی آنها زمانی به واقعیت تبدیل شد که پایگاه العدید هدف حمله قرار گرفت.
اگرچه چین در توافق ۲۰۲۳ میان عربستان سعودی و ایران نقش میانجی را ایفا کرد، اما مشخص شد که این کشور در برابر ایران از اهرم نفوذ سیاسی محدودی برخوردار است.
این واقعیت تا حدی دلیل آن است که پکن ترجیح داد در جریان بحران اخیر در حاشیه باقی بماند.
روسیه نیز در قبال جنگ اسرائیل و ایران رویکردی کمسروصدا اتخاذ کرد؛ مسکو همکاری دفاعی خود با تهران را حفظ کرد، اما در طول جنگ هیچگونه حمایت نظامیای ارائه نداد. این تصمیم نیز با هدف حفظ روابط خود با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اتخاذ شد.
رویکرد اسرائیل به منطقه نمیتواند مکمل رویکرد عربستان سعودی باشد
پادشاهیهای خلیج فارس درس دیگری برای آینده در طول جنگ آموختند.
در خاورمیانه، مدل نظامیمحور اسرائیل جایگزینی برای رویکرد مبتنی بر اقتصاد است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اتخاذ کردهاند، اما این دو رویکرد نمیتوانند مکمل یکدیگر باشند.
در حال حاضر، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هدفشان حل یا حداقل مدیریت مسائل امنیتی از طریق دیپلماسی و همکاری اقتصادی است.
در مقابل، دولت اسرائیل استفاده از نیروی نظامی را بهترین راه برای مقابله با تهدیدات امنیت ملی و احتمالاً حذف آنها می داند.
اگرچه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از تضعیف ایران و بازیگران غیردولتی متحد آنها پس از ۷ اکتبر بهرهمند شدهاند، اما دیدگاههای آنها در این زمینه متناقض است.
برای سعودیها، ثبات منطقهای اولویت نخست است زیرا شکوفایی اقتصادی در شرایط بیثبات امکانپذیر نیست.
اما برای اسرائیل، امنیت ملی بالاترین اولویت است، بدون توجه به بیثباتی منطقهای که پیگیری آن ممکن است بهدنبال داشته باشد.
بسیاری از تحلیلگران خلیج فارس پس از جنگ اسرائیل و ایران بهوضوح این دیدگاه را مطرح کردند. آنها نگران مداخلات یکجانبه اسرائیل در منطقه و تأثیرات احتمالی این اقدامات بر بیثباتی بلندمدت بودند.
رهبریهای همه پادشاهیها این شکاف در نحوه تفکر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و اسرائیل درباره خاورمیانه را درک میکنند، چه توافق نامه ابراهیم را امضا کرده باشند و چه نکرده باشند. دو مسئله تصویر کلی را پیچیدهتر میکند.
اولاً، تأسیس دولت فلسطین به موضوعی بسیار جنجالی میان عربستان سعودی و اسرائیل تبدیل شده است که این اختلاف با نحوه مدیریت سیاست منطقهای توسط تلآویو تشدید میشود.
ثانیاً، رفتار دولت ایالات متحده در طول جنگ دوازده روزه، سوالاتی را در میان رهبران شورای همکاری خلیج فارس برانگیخت؛ چرا که رئیسجمهور ترامپ که پیشتر از مدل اقتصادی خلیج حمایت میکرد، سپس تصمیم گرفت بهطور فعال از مدل نظامیمحور اسرائیل پشتیبانی کند و بدین ترتیب سرمایهگذاریهایی را که حمایت کرده بود، به مخاطره انداخت.
وحدت شورای همکاری خلیج فارس، راهکاری برای هماهنگی دفاعی است
در جریان جنگ اسرائیل و ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس انسجام سیاسی بسیار بالایی نشان دادند و این انسجام پس از حمله ایران به قطر نیز بیشتر شده است.
با تأکید بر اینکه وحدت شورای همکاری خلیج فارس «ناگسستنی» است، شش وزیر امور خارجه این شورا روز بعد از حمله به پایگاه العدید در دوحه گرد هم آمدند تا همبستگی خود را با قطر اعلام کنند و همچنین پیامی از اتحاد ارسال کنند. انسجام سیاسی با هدف تقویت همکاریهای دفاعی بهترین پاسخی است که پایتختهای عربی خلیج فارس میتوانند در این عصر جدید مخاطرات ارائه دهند.
در سال ۲۰۱۹، حمله ایران به تأسیسات آرامکو عربستان سعودی، عربستان و امارات متحده عربی را وادار کرد تا سیاستهای خارجی خود را از «رقابت قطبی» به «همکاری تثبیتکننده» بازتنظیم کنند.
اکنون حمله ایران در سال ۲۰۲۵ به پایگاه العدید در قطر فرصتی را برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس فراهم کرده است تا همکاریهای دفاعی خود را با چشمانداز ادغام احتمالی بهبود بخشند.
مسائل دوجانبه که منجر به کمبود اعتماد و گاهی بیاعتمادی کامل شدهاند، تاکنون مانع از ادغام واقعی دفاعی میان پایتختهای عربی خلیج فارس شدهاند.
اما جنگ اسرائیل و ایران شواهد ملموسی از میزان خطراتی که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تهدید میکند و اینکه اتصال خلیج همچنین نخستین نقطه ضعف آن است، ارائه داده است. این موضوع بهویژه برای قطر، بحرین و کویت که نمیتوانند به هیچ مسیر دریایی جایگزینی برای دسترسی به خلیج، چه برای تجارت یا شیرینسازی آب، اتکا کنند، بسیار فوری و حیاتی است.
حمله ایران بیتردید فرصتی را برای نیروی هوایی قطر فراهم کرد تا توانمندیهای خود را در هماهنگی با نیروهای آمریکایی به نمایش بگذارد.
اما این حمله همچنان نبود یک سپر مشترک در برابر موشکها و پهپادها و نیز نبود هماهنگی میان سامانههای هشدار زودهنگام را برجسته کرد؛ با وجود تعهدات پیشین برای سرمایهگذاری در یک «رویکرد چندجانبه».
تهدیدات منطقهای هنوز پایان نیافتهاند: همانطور که برخی تحلیلگران بهدرستی اشاره کردهاند، ایران همچنان دارای زرادخانهای از موشکهای کوتاهبرد و پهپادها، و نیز توانمندیهای نامتقارن دریایی است؛ که این موارد، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را بهشدت آسیبپذیر نگه میدارند.
علاوه بر این، حوثیها حملات خود به کشتیها در دریای سرخ را از سر گرفتهاند و این بار از «قایقهای پهپادی» یا مواد منفجره شناور ساختگی (WBIEDs) استفاده میکنند.
همچنین، پایگاههای نظامی عراق مجبورند با حملات مکرر پهپادی، هرچند بدون ادعای مسئولیت، مقابله کنند که این موضوع متغیرهای پرخطر جدیدی را به معادله اضافه کرده است.
پایتختهای عربی خلیج فارس همچنان برای دفاع هوایی به ایالات متحده متکی هستند، موضوعی که با افتتاح نخستین واحد از سامانه موشکی «تاد» (THAAD) در عربستان سعودی در اوایل ژوئیه تأکید شد. محیط منطقه بهقدری پرخطر است که فوریت عملیاتیسازی «چشمانداز امنیت منطقهای شورای همکاری خلیج فارس» که نخستین بار در سال ۲۰۲۳ تصویب شد را ایجاب میکند — و این باید دستکم با ایجاد یک سامانه اختصاصی هماهنگی در زمینه مقابله با موشکها و پهپادها آغاز شود.
اینکه این موضوع مستلزم اشتراکگذاری دادهها، اطلاعات، نظارت، شناسایی و قابلیتها است، تاکنون رهبران خلیج فارس را از بررسی ادغام دفاعی بازداشته است، حتی با وجود دعوتهای مکرر ایالات متحده.
نکته قابل توجه این است که در «چشمانداز شورای همکاری خلیج فارس» تنها به «موشکها» و «پهپادها» در چارچوب محکومیت تأمین سلاح برای شبهنظامیان اشاره شده است و نه در زمینه تلاشهای دفاع جمعی.
با این حال، نااطمینانیهای کنونی و برخی گامهای امیدبخش اخیر — از جمله در زمینه همکاریهای صنایع دفاعی — باعث شدهاند که این چالش امروز نسبت به گذشته کمتر دور از دسترس به نظر برسد.
ایران، اگرچه تضعیف شده، همچنان یک تهدید فعال برای همسایگان خود باقی مانده است، علیرغم تلاشهای دیپلماتیک. همچنین، رویکرد نظامی اسرائیل نیز بهعنوان عاملی بیثباتکننده در سطح منطقه تلقی میشود.
رهبران خلیج فارس اکنون بیش از هر زمان دیگری آگاهاند که برای حفظ امنیت خود، تنها باید بر توان خود – از طریق ترکیبی از دیپلماسی و توان دفاعی – تکیه کنند .
English
View this article in English
