جایی که ایران هزینه داد و ترکیه بهره برد
جایی که ایران هزینه داد و ترکیه بهره برد
به گزارش آژانس خبری ایرانگیت، بررسی روند دو دهه اخیر سیاستگذاری خارجی در ایران و ترکیه نشان میدهد که هنر دیپلماسی بهعنوان مؤلفهای تعیینکننده در بازی قدرت جهانی، در ترکیه به عاملی برای تقویت جایگاه راهبردی این کشور و در ایران به حلقه مفقوده سیاست خارجی بدل شده است؛ موضوعی که توازن منافع در سازمانهایی چون شانگهای و بریکس را به سود آنکارا تغییر داده است.
تراژدی هنر دیپلماسی در سیاستگذاری خارجی ایران و ترکیه
سیاستگذاری خارجی بازی پیچیدهای از قدرت در نظام جهانی است که مناسبات قدرت را بازتولید کرده و نیازمند دانش و هنر سیاستگذاری و دیپلماسی کارآمد و اثربخش برای تعیین قلمرو یک بازیگر در روابط بینالملل است.
فهم سیاستگذاری خارجی و بهرهمندی از هنر دیپلماسی میتواند به مفهومسازی از انگارهها و اهداف بازیگر در نظم جهانی و منطقهای منجر شود و چشماندازی را بر پایه انگاره یا تصویر این بازیگر در عرصه بینالملل ترسیم کند.
مفهومسازی از انگاره و اهداف سیاست خارجی، فرآیندی بسیار پیچیده و گاه ناهمگون است که درک آن برای سایر بازیگران و سیاستگذاران دشوار مینماید.
دولت ترکیه در دو دهه اخیر الگویی از سیاستگذاری خارجی را طراحی و اجرا کرده است که بر مفهومسازی از انگاره و اهداف برتریجویانه و گسترشگرای رجب طیب اردوغان استوار است؛ الگویی که درک آن برای سیاستگذاران و تحلیلگران دشوار بوده و آنان را در دام ظرافت و نیرنگ هنر سیاستگذاری اردوغان گرفتار میسازد.
واقعیت آن است که هنر دیپلماسی اردوغان فراتر از دانش سیاستگذاری خارجی و راهبردی ترکیه عمل کرده است؛ سیاستگذاریای که بنیان دانشی آن بر اندیشه «عمق راهبردی» احمد داووداوغلو استوار است، اما هنر سیاستگذاریاش به نیرنگ و مهارت شخص اردوغان بازمیگردد.
توان نیرنگ اردوغان در شرایط پرآشوب دهه دوم قرن بیستویکم بسیار کارآمدتر از دانش داووداوغلو در تضمین بقای دولت ترکیه جلوه کرده است.
مفهومسازی اردوغان از انگاره «ترکیه بزرگ» و «قرن ترکیه» با اهدافی چون برقراری هژمونی و توسعهطلبی سرزمینی، مؤلفهای از تعریف «سیاست بهمثابه بازی قدرت» است.
جلوههای این سیاست را میتوان در سازگاری فزاینده با دگردیسی نظام جهانی و در دوگانگی رفتاری آنکارا در روابط با غرب و همزمان با بازیگران ضدغربی همچون سازمانهای بینالمللی شانگهای و بریکس مشاهده کرد.
در مقابل، تهی شدن سیاستگذاری خارجی ایران از هنر دیپلماسی طی دو دهه گذشته — که روندی معکوس با الگوی ترکیه داشته است — موجب سرازیر شدن منابع و منافع راهبردی ایران به سوی رقیب دیرینهاش، ترکیه، شده است.
وضعیت کنونی ایران و ترکیه در سازمان همکاری شانگهای را میتوان نمادی از برتری هنر دیپلماسی ترکیه بر دیپلماسی ایران دانست که در سه محور زیر قابل بررسی است:
یکم – اصل بازی قدرت
سیاستگذاری خارجی چارچوبی از اقدامات است که باید منافع بازیگر را در نظام جهانی و مناسبات قدرت بینالملل تأمین کند؛ ازاینرو سیاست خارجی مطلوب، پیچیدگیهای خاص خود را دارد.
اگر سیاستگذاری خارجی را بازی قدرتی در نظام جهانی با بهرهگیری از ابزارهای ژئوپلیتیک بدانیم، الگوی دولت اردوغان را میتوان بر پایه تاکتیک «یکی به نعل، یکی به میخ» تحلیل کرد؛ یعنی همسویی امنیتی و نظامی با دولتهای غربی و در عین حال کنش اقتصادی با سازمانهای ضدغربی.
این همان راز بقای ترکیه در مناسبات بینالملل است. چنانکه هانس مورگنتا در سیاست میان ملتها تصریح میکند: «سیاست بینالملل مانند سایر عرصههای سیاست، مبارزهای است برای کسب و حفظ قدرت.»
دولت ترکیه سیاستگذاری خارجی خود را بر اصل مبارزه و بازی قدرت استوار کرده است. در این چارچوب، ضمن عضویت فعال در سازمان نظامی و امنیتی ناتو و پیگیری اهداف غرب در آسیای جنوبغربی، همزمان بهعنوان عضو ناظر یا شریک گفتوگو (Dialogue Partner) در سازمانهای بزرگ اقتصادمحور ضدغربی همچون شانگهای و بریکس حضور دارد.
در مقابل، ایران از هرگونه کنش مبتنی بر محور غرب فاصله گرفته و تنها به سازمانهای شرقی یا ضدغربی امید بسته است، که البته عضویت در آنها نیز سود چندانی در پی نداشته است.
دوم – پویایی دو سطحی ترکیه میان شرق و غرب
سیاست خارجی دولت ترکیه بر تاکتیک نیرنگ استوار است؛ تاکتیکی که انگاره «پویایی دو سطحی» ترکیه میان غرب و نهادهای ضدغربی را طراحی و هدایت میکند. این پویایی شامل کنش راهبردی همزمان با غرب و ایالات متحده و بهرهگیری از منافع اقتصادی شرق و سازمانهای مخالف هژمونی امریکا است.
چنین پویاییای موجب شده است که ترکیه بهعنوان عضو ناتو بتواند سامانه پدافندی S-400 روسی خریداری کند و همزمان در حال خرید جنگنده F-35 امریکایی نیز باشد. در حالیکه ایران، با وجود عضویت فعال در شانگهای و بریکس، هنوز نتوانسته به سامانه S-400 دست یابد.
سوم – تراژدی هنر دیپلماسی ایرانی
دیالکتیک هنر و دانش در سیاست، بهویژه در سیاستگذاری عمومی، از سدههای پیشین تاکنون تداوم داشته است. در جهان پرتلاطم کنونی، این دیالکتیک بیش از پیش به سوی هنر سیاستگذاری — بهویژه در سیاست خارجی یا همان هنر دیپلماسی — سنگینی یافته است.
برجستهترین نمونه این دیالکتیک را میتوان در عنوان کتاب سانتزو (Sun Tzu)، استراتژیست بزرگ چینی، یافت که با نام هنر جنگ (The Art of War) شناخته میشود، نه «دانش جنگ».
هنر دیپلماسی ترکیه در دو دهه گذشته به شکلی کارآمد توانسته منابع قدرت این کشور را تقویت و منافع راهبردی آن را در مناسبات قدرت بینالملل تأمین کند. حضور فعال رجب طیب اردوغان در اجلاس سران شانگهای در تیانجین چین و دیدار او با رهبران بزرگ این سازمان، و سپس غیبت هوشمندانهاش در مراسم رژه ارتش چین در میدان تیانآنمن پکن، را میتوان جلوهای از هنر دیپلماسی دولت ترکیه دانست.
در مقابل، ایران بهعنوان یکی از اعضای اصلی سازمان شانگهای و بریکس، خود را در برابر استانداردهای غربی و قدرتهای غربی، بهویژه ایالات متحده، قرار داده است؛ اما هنر دیپلماسی ایران نتوانسته از این سازمانها منافعی ملموس برای کشور فراهم سازد.
فهم درست سیاستگذار از مناسبات قدرت و برخورداری همزمان از دانش و هنر سیاستگذاری — بهویژه در عرصه سیاست خارجی — میتواند به مفهومسازی از انگاره و اهداف سیاستگذار منجر شده و استانداردهایی برای بازی قدرت به سود او خلق کند.
اگرچه سازمان شانگهای بهعنوان نهادی شرقگرا و اقتصادمحور تفسیر میشود، اما امنیت و اقتصاد را باید دو مؤلفه اصلی اجلاس سران شانگهای در تیانجین دانست؛ مؤلفههایی که نشانهای از دگردیسی این سازمان و تلاش برای برسازی نظم نوین جهانی با محوریت شرق است.
حضور رهبران این سازمان در رژه بزرگ ارتش چین در پکن، بر ماهیت امنیتی آن افزوده و میتواند نظام جهانی را به سوی شکلگیری نظمی تازه — و شاید جنگی جدید — سوق دهد.
رهبران اثرگذار سازمان شانگهای، یعنی چین، روسیه و ایران، که بیشتر با مؤلفه امنیت و شرق جدید شناخته میشوند، برای مقابله راهبردی با غرب بهویژه ایالات متحده، هزینههای سنگینی پرداختهاند.
با این حال، ایران بهرغم جایگاه برجستهاش در این سازمان، در برابر هزینههای پرداختشده کمترین منافع را بهدست آورده است.
ناتوانی ایران در کسب منافع ملموس از سازمان شانگهای، همزمان با بهرهبرداری اقتصادی ترکیه از تعامل با همان سازمان، تراژدی هنر دیپلماسی ایران را آشکارتر میسازد.
این تراژدی زمانی عمیقتر میشود که رئیسجمهور ایران در حاشیه اجلاسها در ردیفهای دوم و سوم تشریفات حضور دارد، حال آنکه اردوغان در صف نخست مینشیند و درست در زمانی که سران شانگهای در رژه بزرگ ارتش چین شرکت میکنند، او با غیبت حسابشدهاش هنر دیپلماسی و هویت ناتویی ترکیه را به نمایش میگذارد.
اردوغان با تلاش برای ساختن اسطورهای از خود بهعنوان «جادوگر سیاست ترکیه» در تعامل میان غرب و شرق، رفتاری زیرکانه در روابط با قدرتهای متضاد از خود نشان داده است.
شرکت نکردن او در رژه ارتش چین پس از دیدار با رهبران شانگهای گویای آن است که ترکیه، شانگهای را نه بهمثابه تعهد راهبردی، بلکه بهعنوان ابزاری برای سودجویی اقتصادی مینگرد.
در نهایت، هنر دیپلماسی اردوغان در بازی قدرت نظام جهانی سبب شده است تا سازمان شانگهای به نام ایران اما به کام ترکیه تمام شود؛ هزینههای امنیتی آن برای ایران باقی مانده و منافع اقتصادی آن نصیب ترکیه شده است.
English
View this article in English
