ترامپ، سند امنیتی و رؤیای برتری مطلق
به گزارش آژانس خبری ایران گیت؛ در هفته نخست دسامبر ۲۰۲۵، دولت ترامپ سند ۳۳ صفحهای استراتژی امنیت ملی خود را منتشر کرد؛ سندی که با لحن تند و ادعاهای جسورانه نسبت به دولتهای پیشین، برتری همهجانبه آمریکا و ضعف دیگر بازیگران جهانی، بازتابی گسترده در سطح جهان داشت و مسیر سیاست خارجی این کشور در سالهای آینده را در سایهای از ابهام و تمرکززدایی روشن میکند.
انتشار سند استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ در قالبی ۳۳ صفحهای در هفته نخست دسامبر ۲۰۲۵ (نیمه آذرماه ۱۴۰۴)، همانند بسیاری از کنشها و تصمیمات این دولت، بازتاب گسترده و واکنشهای قابل توجهی را در سطح جهانی برانگیخت. انتشار سند استراتژی امنیت ملی در ایالات متحده اقدامی بوروکراتیک و نهادینهشده محسوب میشود و معمولاً رؤسای جمهور آمریکا دستکم یکبار در طول دوره ریاستجمهوری خود، چارچوبهای کلی سیاستهای امنیت ملی را بهصورت رسمی منتشر میکنند. دولت ترامپ که در پی ارائه تصویری متمایز از شیوه حکمرانی و منش سیاسی خود نسبت به دولتهای پیشین آمریکا است، در محتوای این سند نیز رویکردی متفاوت از کابینههای پیشین اتخاذ کرده و متنی تا حدی غیرسنتی از نظر محتوا عرضه نموده است؛ هرچند این تفاوت لزوماً به معنای پیمودن مسیری کاملاً متفاوت نیست.
لازم به تأکید است که در مدت زمانی کوتاه، کمتر سندی توانسته است تا این اندازه توجه رسانهای و تحلیلی را به خود جلب کرده و موجی از بحث و جدل ایجاد کند. پرسش اساسی آن است که این سند چگونه باید بازخوانی و مورد تحلیل قرار گیرد؟ در پاسخ باید ادعاهای مطرحشده از سوی دولت ترامپ در چارچوب سند استراتژی امنیت ملی مورد توجه قرار گیرد. این ادعاشناسی باید همزمان و در پیوند با «شیوه عمل و اقدام» دولت ترامپ بررسی شود و در نهایت، پیامدهای این سند در حوزههای مختلف مرتبط با امنیت ملی ایالات متحده در کانون تحلیل قرار گیرد. سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در واقع نوعی ادعانامه سیاسی دولت ترامپ و تیم حاکم بر آن به شمار میرود.
دستکم سه ادعای محوری را میتوان در لابهلای عبارات و سطور این سند شناسایی کرد:
ادعای نخست ناظر بر این گزاره است که دولتهای پیشین آمریکا در پیگیری سیاستهای امنیت ملی دچار خطا و انحراف شدهاند و فراتر از آن، نقدی تند و بنیادین به شیوه حکمرانی داخلی و بینالمللی ایالات متحده وارد میشود. بدون تردید، لحن گزنده و تلخی که در این سند نسبت به نخبگان حاکم فعلی و پیشین حوزه امنیت ملی به کار رفته، در مقایسه با سایر اسناد استراتژی امنیت ملی آمریکا کمسابقه است. به بیان ساده، ادعای مرکزی سند آن است که دولتهای پیشین آمریکا و مدیران کشور «درک درستی نداشتند و اکنون ما درک صحیح داریم». تأکید بر نوعی فهم برتر، خاص و حتی مقدس در برابر ناآگاهی پیشینیان، بهویژه در بخشهای مقدماتی سند برجستگی آشکاری دارد.
ادعای دوم، بر برتری همهجانبه ایالات متحده در تمامی عرصههای حیات بینالمللی تأکید میکند. در میان ابعاد مختلف این ادعای برتری، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، تأکید بر برتری هنجاری آمریکا است؛ آن هم بر اساس خوانش خاص ترامپ و اطرافیانش از هنجارهای برتر آمریکایی. از همین منظر، سند استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ بهشدت هویتمحور، تمدنگرا و هنجارگرا بوده و بر تعریف ویژهای از هویت آمریکایی و بهتبع آن هویت غربی تمرکز دارد. در این چارچوب، پیوستگی و همبستگی دنیای انگلوساکسونی نیز بهطور معناداری مورد تأکید قرار گرفته است.
ادعای سوم سند بر ارزیابی ضعفها و قوتهای سایر بازیگران بینالمللی استوار است. در این چارچوب، اروپا بهعنوان بازیگری ناتوان ترسیم میشود؛ ایران کشوری ضعیف معرفی میگردد؛ چین، علیرغم قدرتیابی، بازیگری قابل مدیریت قلمداد میشود؛ و درباره سایر مناطق جهان نیز ادعاهایی مطرح شده که در برخی موارد فاصله قابل توجهی با واقعیتهای میدانی دارد. بهعنوان نمونه، خاورمیانه به گونهای تصویر شده است که گویی آتشبس غزه و حملات رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به ایران، به آرامش این منطقه انجامیده است.
در کنار این ادعاها، با توجه به رفتار عملی ترامپ در عرصه سیاستگذاری و اقدام، دشوار است که او را رئیسجمهوری سندگرا تلقی کنیم. اسناد راهبردی عموماً بهمنظور تعیین چارچوبها و تنظیم رفتارها تدوین میشوند، اما ویژگیهای شخصیتی و روانشناسی سیاسی ترامپ نشاندهنده عدم پایبندی جدی او به چنین چارچوبهایی است. به نظر میرسد که برای او، چارچوبی فراتر از منفعت فردی ــ و نه حتی منفعت ملی آمریکا ــ موضوعیت ندارد و در صورت لزوم، آماده است هر قاعدهای را در این مسیر نقض کند.
با وجود این واقعیت، در سطح اقدامشناسی، سند جدید استراتژی امنیت ملی تأکید ویژهای بر مفهوم حاکمیت ملی دارد و سازمانهای بینالمللی را به دلیل بهچالش کشیدن حاکمیت ملی آمریکا مورد انتقاد قرار میدهد. تأکید بر حاکمیت ملی به معنای احترام به حاکمیت دیگر کشورها نیست، بلکه بیشتر دلالت بر یکهتازی ایالات متحده در مناسبات بینالمللی دارد.
در نهایت، پیامدهای سند استراتژی امنیت ملی آمریکا را باید در چارچوب تفسیر و جابهجایی کانونهای تمرکز سیاست خارجی این کشور در سالهای آینده ارزیابی کرد. نخستین تحول در این تمرکزگرایی جدید، بازگشت جدی و همهجانبه آمریکا به آمریکای لاتین و بهطور کلی قاره آمریکا است. ایالات متحدهِ دوران ترامپ، بر اساس مفاد این سند و نیز رفتار چندماهه خود در دوره دوم ریاستجمهوری، تلاش خواهد کرد تمرکز ویژهای بر آمریکای لاتین، هم در قالب رویکرد قارهای و هم در چارچوب روابط دوجانبه با تکتک کشورهای این منطقه، اعمال کند. تمرکز دوم، بازگشت به نوعی سیاست بینالمللی مبتنی بر حلوفصل مسائل میان قدرتهای بزرگ است.
آنچه از این سند برمیآید، تمایل آمریکا به نوعی سازش و معامله با روسیه و تا حدودی با چین است. شناسایی و پذیرش حوزههای نفوذ، روح حاکم بر الگوی تعامل قدرتهای بزرگ در این سند به شمار میرود. موضوع سوم، در واقع ناظر بر تمرکززدایی است.
آمریکای ترامپ تمرکز راهبردی قابل توجهی بر اروپا نخواهد داشت و حتی فراتر از آن، نگاه سند به اروپا نگاهی تحقیرآمیز و انتقادی است؛ امری که اهمیت و جدیت دارد. این سند بهطور خاص رویکردی منفی نسبت به اتحادیه اروپا بهعنوان یک نهاد چندجانبه اتخاذ کرده است. افزون بر این، سند تا حدی از خاورمیانه نیز تمرکززدایی میکند و با اشاره به تحولات چند دهه گذشته، مسیری را ترسیم مینماید که نشان میدهد آمریکا تمایل چندانی به تداوم الگوی درگیریهای گذشته در این منطقه ندارد. در یک جمعبندی، سند استراتژی امنیت ملی را میتوان آینهای از رویاها، ادعاها و تصورات دولت ترامپ دانست؛ اما پرسش بنیادین همچنان باقی است که آیا سیاست خارجی ایالات متحده در عمل نیز بر اساس این سند به پیش خواهد رفت یا خیر.
English
View this article in English
